تبليغاتX
الواقعة

 "هوالحي"

 

رزم چیست و رزمنده کيست؟

در فلسفه فرضی است که گاها "فاعل تعریف فعل می نماید" و یکی از مصداقهای آن نیز همین ارتباط کلامی فی مابین رزم و رزمنده است است بعبارت دیگر در تعريفي ساده ، رزمنده همان است که مي رزمد و به واقعيت رزم عینیت می بخشد. در حقیقت یک رزمنده بر اساس تحلیلها و برداشتهای ذهنی از آمیزه های عرفی و شرعی خود هر لحظه را رزم و هر مکان را رزمگاه می داند و آنگاه است که این دستور معنی پیدا میکند که:


کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا


 با در نظر گرفتن این فرض درمی یابیم که اگر انسان رزمنده باشد (که مترادف کلمه قرانی آنرا مجاهد یافتم) با مفهوم رزم (جهاد) به عنوان يک اصل دروني و بيروني ، در تمامی مسیر زندگی خود (تاریخ) با آن مواجه است و با به چالش کشیدن آن همواره در نقش یک مجاهد تجلی گر مفهوم ژرف جهاد در عرصه تاریخ بعنوان یک مسلمان متعهد خواهد بود.


شخصیت وجودی یک رزمنده بر اساس صفاتی شکل میگیرد که عمده آن شامل موارد زیر می باشد:

- هوشیاری و زیرکی

- صداقت و راستی

- وفاداری و پایمردی

- شجاعت و شهامت

- توکل و توسل

که مجموع لحاظ اصول فوق نشان از میزان آمادگی رزمنده در میدان رزم خواهد داشت.


با ذکر این مقدمه در این نوشتار سعی خواهم نمود تطبیقی داشته باشم از اصول فوق با شخصیت شهید گرانقدر عبدالحمید فتاحیان...

بر اساس خاطرات شیرین خوش با او بودن ، باشد که عقده گشای دل تنگم گردد و گواهی برتاریخ جهت ثبت چگونگی رزم این رزمنده...


ا- هوشیاری و زیرکی

شاید مفهومی ترین صفتی که یک رزمنده می باید داشته باشد همین صفت است که در روزگار اخیر ما ، از آن بنام بصیرت یاد می نمایند ، آری یک رزمنده می باید بصیر باشد و اصلا بر اساس بصیرت خود است که تشخیص به رزم می گیرد و در رزمگاه با توکل و توسل به جهاد با زشتی و پلیدی برمی خیزد ، لذا اگر بصیرت درستی نباشد تشخیص خیر و شر و به رزم رفتن با آن بسیار دشوار خواهد بود.


مرز در عقل و جنون باریک است          کفر و ایمان چه به هم نزدیک اس 

عشق هم در دل ما سردرگم              مثل ویرانی و بهت مردم

عشق تو پشت جنون محو شده        هوشیاریست مگو سهو شده


شاید بارزترین صفت شهید عبدالحمید نیز همین بود که علیرقم ظاهری ساده ، باطنی بسیار هوشیار داشت و این نبود جز آنکه او قبل از اینکه به رزمگاه بیرونی قدم گذارد در رزمگاه درونی به جهادی جانانه با نفس خویش پرداخته بود...

نشان آنرا من در سالهای پایانی جنگ در چهره اش می دیدم ، آن زمانی که مارش جنگ از تمام ماذنه های ارتباط جمعه نواخته می شد و روح و روان آدمی را تحریک می کرد او حسب بصیرت خود ، خشم و کینه و احساسات خود را فرو می خورد و پای خود را به میز مدرسه و دانشگاه می بست و آنگاه که با رتبه عالی بدون استفاده از هیچگونه امتیازی در دانشگاه تهران در رشته مهندسی قبول شد حسب شرایط زمانی و تشخیص و بصیرت خویش تصمیم به اعزام گرفت وعزم جهاد و عازم شهادت....

و مپندارید که این آسان سخن و سهل تصمیمی است ، چرا که اگر هوشیاری و زیرکی رزمنده نباشد تشخیص بسیار مشکل خواهد بود ، بطور مثال برای ما که بعد از گذشت 1400 سال تصویر ذهنی از تاریخ کربلا و وقایع مرتبط با آن را در ذهن خویش بر اساس محتویات یک کتاب و یا یک فیلم می سازیم ، شاید تشخیص بسیار آسان باشد چرا که ذهنیت ما بر اساس فیلنامه و یا متن کتاب جهت می گیرد و آنگاه است که با تعجب در مورد افراد نیز قضاوت می کنیم که:

چرا مردم کوفه چنان کردند؟

چرا توابین چنین کردند؟

چرا مختار در مقطعی سکوت و در جایی دگر هجرت و در زمانی قیام کرد؟

ویا حتی شمر که رزمنده رزمگاه صفین بود چنان جنایتی را مرتکب شد؟

اینان همه رزمنده بودند ، رزمندگانی که رزم کردند ولی در مقطعی بعلت عدم هوشیاری و زیرکی ، خیر و شر را گم کرده شکست خورده میدان رزمگاه خویش گشتند.

و اینک بعد از گذشت بیش از بیست سال از واقعه کربلای ایران وقتی اوراقی از تاریخ را ورق می زنیم در میابم که آن شهیدمان چه بصیرتی داشت...

این سخنان سردار رشید از فرماندهان ارشد جنگ در نشست واكاوي عمليات والفجر 8 در مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس است (درست مقارن با مرحله اول اعزام شهید فتاحیان):

ما كشوري هستيم كه سه برابر عراق جمعيت داشتيم اما در نيروي انساني كمبود داشتيم كه چيز عجيبي بود و دشمن از ما نيروي انساني بيشتري داشت...

حتي ما اعلام كرديم كه طرحي تصويب كنيد تا سربازان فراري بتوانند حداقل سربازي خود را بخرند و از اين جهت به جبهه كمك شود كه اين طرح نيز پذيرفته نشد ، دوباره اعلام كرديم كه به سربازان فراري اعلام شود كه اگر به جبهه بيايند قول مي‌ دهيم آنها را در خط پشت جبهه مستقر كنيم ولي آن‌ها با اين دليل كه جنگ ما اختياری است از اجرای چنين طرحی هم جلوگيری كردند و جنگ را اين قدر ساده گرفته بودند.        

به نقل از تابناک کد خبر: 147478 تاریخ انتشار: 22 بهمن 1389

و در این شرایط بود که یک نوجوان 16 ساله از بهترین امکانات مادی فراهم شده خویش گذشت و خود را به جبهه رسانید در حالیکه اگر بصیرت نداشت با هزاران طرفه الحیل و توجیهات عرفی و شرعی می توانست پا عقب کشیده و مصلت اندیشانه به زنگی خود بپردازد ولیکن صفت هوشیاری و زیرکی او بود که پیروز این میدان گردانیدش.


و در پایان نیز یادی از خود کنیم ، ما توّابین بی بصیرت وامانده و جامانده از یار و چه خوش سرود آن دیرین بلبل رزمگاه که :

مرا اسب سپیدی بود روزی                 شهادت را امیدی یود روزی

در میخانه را گیرم كه بستند                 كلیدش را چرا یا رب شكستند

شبی در حلقه مستان نشستم             شهادت داد جام می به دستم

كمی از جام نوشیدم دریغا                     شهادت را نفهمیدم دریغا                 


و من الله التوفیق

التماس دعاء...

یا علــــــی مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت   توسط منتظر  | 

ج) اهداف قرآن در بعد عمل

 

1- شكرگزارى

انسانى كه به اين مرحله رسيده است‏خود را با انبوهى از نعمت‏هاى خدا روبرو مى‏بيند و آماده مى‏شود تا در برابر اين‏همه نعمت‏شكرگزارى كند. او اگر به نعمت‏ها توجه نداشته باشد و يا از صاحب نعمت غافل باشد در صدد شكرگزارى برنمى‏آيد. قرآن در آيات خود با برشمردن نعمت‏ها و توجه‏دادن به اين نكته كه همه آنچه در اختيار انسان است، از خداست، اين زمينه را فراهم مى‏سازد. در چنين موقعيتى است كه انسان حق‏شناس به ولى‏نعمت‏خود توجه مى‏كند و در مى‏يابد كه همه چيز از اوست و جز نعمت‏هاى او چيز ديگرى از خود يا ديگرى ندارد. به شكرگزارى آن ذات اقدس مشغول مى‏گردد و تا آنجا پيش مى‏رود كه حتى عبادت خويش را براى خوف از دوزخ يا شوق به بهشت انجام نمى‏دهد، بلكه انگيزه شكرگزارى از نعمت‏هاى بى‏شمار خدا او را به عبادت وامى‏دارد.

 

2- داورى به حقّ در مسائل مورد اختلاف

يكى ديگر از اهداف قرآن حلّ مسائل مورد اختلاف در مرحله ی عمل است. فطرت پاك انسان وى را به رعايت عدالت و اعطاى حقوق ديگران فرا مى‏خواند و در مقابل تجاوز طلبى، او را از اين كار باز مى‏دارد. پيامبران: از يك سو، با انذار و تبشير، زمينه كنار زدن تجاوز طلبى و عمل به خواست فطرت الهى و پاك انسان را فراهم مى‏سازند و از سوى ديگر، در موارد اختلاف بين انسان‏ها قضاوت مى‏كنند و مصداق حقوق ديگران را تعيين مى‏نمايند. البته پس از هر پيامبرى در طول تاريخ، انسان‏ها دچار انحراف شده‏اند و با آنكه مسائل حقوقى برايشان روشن بوده، حقوق ديگران را ناديده گرفته و به آنان ستم روا داشته‏اند. همچنين به تدريج، با ايجاد انحراف در دين خدا و يا برداشت‏هاى ناروا از تعاليم دين، انسان‏هاى ديگر را گمراه ساخته و افراد را دچار اختلاف كرده‏اند. در چنين وضعيتى، فقط ايمان به خدا راهگشاى مؤمنان مى‏گردد. قرآن مجيد، كه پس از پيامبران فراوان گذشته رسيده، يكى از اهدافش قضاوت در مسائل اختلافى بين مردمان است. بنابراين، هدف قرآن در يك مرحله، تبيين مسائل مورد اختلاف از نظر فكرى و در مرحله ديگر، قضاوت بحق در مسائل مورد نزاع است تا از انحراف بشر در مقام عمل جلوگيرى به عمل آيد. در آيه‏213 از سوره بقره هدف بعثت همه انبياء و نزول كتب آسمانى قضاوت، در مورد مسايل مورد اختلاف مردم دانسته شده است و اين نكته مطرح شده است كه پس از آمدن پيامبران نيز مردم به دليل تجاوزطلبى اختلاف كردند و در آيه 64 از سوره نحل مى‏فرمايد «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ» ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى آنكه موارد مورد اختلاف ميان مردم را برايشان توضيح دهى و بيان كنى.

 

3- تثبيت مؤمنان

خداوند مى‏فرمايد: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا» (نحل:102); اى رسول، بگو اين آيات را روح‏القدس از جانب پروردگارت به حقيقت و راستى آورد تا اهل ايمان را در راه خدا ثابت قدم گرداند.

نزول وحى و تداوم آن، عامل ثبات مؤمنان در مسير خويش و نلغزيدن به جهات انحرافى است. هرچند تثبيت در مرحله «قلب‏» نيز مطرح شده، ولى ثبات قدم در مسير دين و تكامل بيش‏تر ناظر به مشكلاتى است كه در مقام عمل پيش مى‏آيد و انسان را در ادامه راه دچار تزلزل مى‏كند. قرآن مجيد با تقويب روحيه و توجه‏دادن بشر به خداوند و قدرت بى‏نظير وى و نيز پاداش عظيم مجاهدان، امدادهاى غيبى فرشتگان و ذكر داستان‏هاى پيامبران: و مجاهدان گذشته، زمينه ثبات قدم مؤمنان و پيامبر(ص) را در مقام عمل فراهم مى‏سازد.

 

4- برپايى جامعه عادلانه

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد:25); همانا پيامبران خود را با دلايل و معجزات فرستاديم و برايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم عدالت را به پا دارند.

عدالت و قسط، هر دو با رعايت‏حقوق ديگران و دست‏يابى هركس به حق خويش مرتبط است، ولى قسط بيش‏تر ناظر به پياده‏كردن قوانين عادلانه است. قرآن مجيد هدف نزول كتاب‏هاى آسمانى، از جمله قرآن، را اقامه قسط مى‏داند، آن هم قسط عمومى كه به دست‏خود مردم برپا شود; بدين معنا كه هدف، رشددادن جوامع است تا آنجا كه مردم، خود انگيزه اجراى عدالت پيدا كنند و آن را اجرا نمايند.

 

5- حاكميت قوانين خدا

«إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّـهُ» (نساء:105); اى پيامبر، ما قرآن را بحق به سوى تو فرو فرستاديم تا بدانچه خدا با وحى بر تو پديدار ساخته‏است، حكم نمايى.

عدالت مورد نظر قرآن و اجراى آن (قسط) تنها در سايه قوانين الهى امكان‏پذير است. از اين‏رو، در اين آيه شريفه هدف از نزول قرآن را حكم‏ نمودن پيامبر(ص) در بين مردم، طبق دستور و راى خدا مى‏داند. اجراى احكام دينى از يك سو، بر اساس قوانين عادلانه است و از سوى ديگر، به دست عادل‏ترين انسان‏ها به اجرا در مى‏آيد. در نتيجه، در مراحل قانون‏گذارى و اجرا، ضامن عدالت اجتماعى است.

 

6- حاكميت دين خدا بر ساير اديان

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» (فتح:28); او رسول خود (محمد(ص)) را با قرآن و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان غالب گرداند.

حاكميت دين خدا و غلبه آن بر ساير اديان، كه هدف ارسال پيامبر گرامى اسلام(ص) است، از ديگر اهداف اجتماعى نزول قرآن است. اين نكته با توجه به خاتم پيامبران بودن آن حضرت روشن‏تر مى‏شود. نكته شايان توجه اينكه از آنجا كه سعادت واقعى انسان در قرب به خداوند متعال است و قرب به خداوند بستگى كامل به حاكميت دين حقّ بر جامعه بشرى دارد و تمام مراحل پيشين و حتّى اجراى عدالت و امنيت عمومى براى آن است‏كه ‏مردم آزادانه به عبادت خالص الهى بپردازند و به بالاترين مراحل قرب الهى دست‏يابند، قرآن مجيد مى‏فرمايد: خداوند به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده است كه آنان را جانشينان و وارثان زمين گرداند، دينى را كه براى آنان پسنديده است‏ برايشان مستقر سازد، به آنان امنيت ارزانى دارد تا تنها او را بپرستند و همتايى براى او در نظر نگيرند.

 

7- خروج از ظلمت‏ها به سوى نور

«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ » (ابراهيم:۱); اين قرآن كتابى است كه ما به سوى تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا، از ظلمات (جهل و كفر) بيرون آورى و به عالم نور برسانى.

«نور» و «ظلمت‏» در اين آيه مصاديق فراوانى دارد كه از يك سو، كفر و نفاق و زنگارهاى دل و هرگونه عاملى را كه موجب دورى و جدايى از خداست و از سوى ديگر، مراتب قرب به خداوند از آغاز تا پايان را دربر مى‏گيرد. بنابراين، مراتب گوناگون تقرّب به خداوند مصاديق گوناگون خارج شدن از ظلمت‏ها به نور است كه يكى از اهداف قرآن به شمار مى‏آيد.

 

8- هدايت ‏به راه‏هاى امن و صراط مستقيم

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّـهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ/ يَهْدِي بِهِ اللَّـهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (مائده:15 و16); براى هدايت‏شما نورى عظيم و كتابى با حقانيت آشكار آمد. خدا با آن كتاب هركه را در پى رضا و خشنودى او است ‏به راه ‏هاى سلامت و صراط مستقيم رهنمايى مى‏كند.

قرآن كريم، كه نورى از سوى خداوند متعال است، كسانى را كه در پى كسب خشنودى خدا باشند به راه‏ هايى كه از هر نظر سلامت است و كسى را كه در آن پاى نهد به سلامت ‏به سر منزل مقصود كه خداست مى‏رساند، هدايت مى‏كند. اين راه‏ها مى‏تواند در طول يكديگر و نيز در عرض هم باشند. كسانى كه در اين راهها قدم مى‏زنند در هر قدم، از ظلمتى رهايى يافته و به نورى نايل مى‏شوند و سرانجام، از سبل امن به شاهراه هدايت (صراط مستقيم) راه‏نمون مى‏شوند.

 

9- ورود به رحمت ويژه الهى و هدايت‏به ذات او

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا/ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا» (نساء:174 و 175); اى مردم، براى هدايت‏ شما از جانب خدا برهانى محكم آمد و نورى تابان به سوى شما فرستاديم. پس آنان كه به خدا گرويدند و به او متوسّل شدند به زودى، آنها را به جايگاه رحمت و فضل خود در خواهد آورد و به راه راست رهنمايى مى‏نمايد.

مؤمنانى كه به اين ريسمان نورانى الهى چنگ زنند و پناه برند خداوند، خود، ايشان را در رحمت و فضل ويژه‏اش وارد مى‏سازد و از صراط مستقيم ويژه‏اى، ايشان را به ذات اقدس خود راهنمايى مى‏كند. آنان در اين جهان از هم‏نشينان خدا و در سراى آخرت نيز در پايگاهى رفيع و راستين در آستان مقدس الهى خواهند بود. در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ/ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» (قمر:54 و 55); اهل تقوا در باغ‏ها و كنار نهرهاى بهشت منزل گزيده‏اند، در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند عزت و سلطنت جاودانى متنعم‏اند.

 

شروط و موانع بهره مندی از قرآن کریم

قرآن مجيد در كنار اهدافى كه براى خود بر مى‏شمرد،شروط و موانعى را نيز براى بهره‏مندى از قرآن و رسيدن به اهداف آن مطرح كرده است. برخی از این شروط عبارتند از در پی علم و حقیقت بودن، در اختیار داشتن قلب خود، زنده دل بودن، در پی خشنودی خدا بودن، تقوا، خشیت و خوف، طالب راه درست بودن، ایمان به خدا، شب زنده داری و ... است و برخی از موانع بهره مندی از قرآن می توان به ظلم، دروغ گویی و گناهکاری، باور نداشتن آخرت، کفر و شرک، پیروی از هوای نفس، مسخره کردن آیات و ... است.

 

خلاصه و نتیجه گیری:

آيات مختلف قرآن، اين حقيقت را فاش مى گويد كه، اين كتاب بزرگ آسمانى، تنها براى تلاوت نيست، بلكه هدف نهائى از آن «ذِكْر» (يادآورى)، «تدبّر» (بررسى عواقب و نتائج كار)، «انذار»، «خارج كردن انسان ها از ظلمات به نور» و «شفا و رحمت و هدايت» است.

در آيه 50 سوره «انبياء» مى خوانيم: وَهَـٰذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ: «و اين (قرآن) ذكر مباركى است كه (بر شما) نازل كرديم.»

در آيه 29 سوره «ص» مى خوانيم: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ: «اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده ايم تا در آيات آن تدبر كنند.»

و در آيه 19 سوره «انعام» آمده است: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: «و اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين (قرآن) به آنها مى رسد، با آن بيم دهم.»

و در آيه 1 سوره «ابراهيم» مى فرمايد: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ: « (اين) كتابى است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكى ها (ى شرك) به سوى روشنائى (ايمان) درآورى.»

و بالاخره در آيه 82 سوره «اسراء» آمده است: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ: «و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى كنيم.»

و به اين ترتيب، قرآن مجید می بایست، در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آن را قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.

امّا متاسفانه! برخورد گروهى از مسلمانان با قرآن، برخورد با يك مشت او را نامفهوم است، تنها به تلاوت سرسرى، مى پردازند، و در نهايت به تجويد و مخارج حروف و زيبائى صوت، اهمّيت مى دهند، و بيشترين بدبختى مسلمانان از همين جاست كه قرآن را از شكل يك برنامه جامع زندگى، خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت كرده اند. اما نبايد فراموش كرد كه بهره گيرى از قرآن، نياز به يك نوع خودسازى دارد، هر چند خود قرآن نيز به خودسازى كمك مى كند; چرا كه اگر بر دل ها قفل ها باشد، قفل هائى از هوى و هوس، كبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمى دهد، در آيات مورد بحث، به همين امر نيز اشاره شده است.

و چه زيبا مى گويد، اميرمؤمنان على (عليه السلام) در خطبه اى كه پيرامون صفات پرهيزگاران ايراد فرموده: أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَة فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَة فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ: «آنها شب هنگام بر پا ايستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى كنند، و جان خود را با آن محزون مى سازند، داروى درد خود را از آن مى گيرند، هر گاه به آيه اى رسند كه در آن تشويق است، با علاقه فراوان به آن روى مى آورند، و چشم جانشان با شوق بسيار، در آن خيره مى شود، و آن را همواره نصب العين خود مى سازند، و هر گاه به آيه اى رسند كه در آن بيم و انذار است، گوش هاى دل خود را براى شنيدنش باز كرده، فكر مى كنند، صداى ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هايش، در گوش جانشان طنين انداز است.» 

 

التـــــــماس دعــــــاء...

یا علــــــــــــی مددی

 

-------

منابع:

 سایت های اینترنتی: تبیان/پرسمان

+ نوشته شده در  جمعه 24 دی1389ساعت   توسط منتظر  | 

ب) اهداف قرآن در بعد گرايش

 

1- پند دادن

براى آنكه انسان مسير صحيح سعادت را انتخاب كند، علاوه بر بيرون آمدن از عالم غفلت و فراموشى و به دست آوردن بينش‏هاى صحيح و ضرورى، بايد دل او نيز در گرو آن بينش‏ها قرار گيرد، ولى توجه به مادّيات و پيروى از هواهاى نفسانى دل انسان را سخت و او را سنگدل مى‏سازد و آمادگى پذيرش حقايق را از او مى‏ستاند. در چنين موقعيتى، ضرورى‏ترين عنصر مورد نياز عاملى است كه دل او را رام كند و به حالت فطرى نخستين بازگرداند. آن عامل، «پند و موعظه‏» است. به همين دليل، يكى از نام‏هاى قرآن «موعظه‏» مى‏باشد و در آيات گوناگون از اينكه هدف قرآن موعظه كردن است‏سخن به ميان آورده است; مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ» (يونس:57); اى مردم، شما را از سوى خداوندگارتان پندى آمد.

پذيرش حقايق غير از آگاهى از حقايق است. كم نيستند افرادى كه با آنكه حقيقت‏برايشان روشن گشته، از پذيرش آن سرباز مى‏زنند و در برابر آن مقاومت و حتى جبهه‏گيرى مى‏كنند. قرآن مجيد از افراد و گروه‏هايى نام مى‏برد كه در برابر ادعاهاى حق انبياء در عين يقين داشتن به آنها، موضع مخالف گرفته و تسليم نشده‏اند و بويژه، برترى ‏طلبى و ستمگرى آنان سبب شده است كه حاضر به پذيرش حقايق نشوند: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا» (نمل:14); آيات الهى را در عين آنكه بدان‏ها يقين داشتند، به دليل ستمگرى و برترى‏طلبى، انكار كردند. از اين‏رو، نقش «موعظه‏» دقيقا اين است كه زمينه را براى پذيرش دل و تسليم شدن در برابر حقايق فراهم سازد.

نكته شايان توجه آنكه موعظه‏هاى قرآنى صرفا بر امورى كه شهرت دارد (مشهورات) و مورد قبول توده مردم است متّكى نمى‏باشد، بلكه آنچه در مواعظ قرآنى رعايت مى‏شود تكيه بر امور صحيح و درستى است كه فهم آن آسان و همراه با تعابيرى است كه دل را تحت تاثير قرار مى‏دهد. به عنوان مثال، به اين موعظه قرآن توجه كنيد: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ» (سبا:46) روى سخن در اين موعظه با منكران نبوّت است كه با نزول قرآن به عنوان معجزه الهى و درخواست همانند آورى، نبوّت پيامبر اسلام(ص) برايشان به اثبات رسيده، ولى براى بهانه‏ جويى يا در اثر شبهه‏اى كه مغرضان مطرح كرده بودند، چنين مى‏پنداشتند كه پيامبر(ص) - نعوذ بالله - جنّ ‏زده شده يا تحت تاثير نيروهاى ديگر، تصور كرده كه پيامبر است!

قرآن از مرحله استدلال، كه همانندآورى است، گذشته و مى‏فرمايد: چون شما در مقام استدلال نتوانسته‏ايد همانند قرآن بياوريد پس پيامبرى رسول گرامى(ص) ثابت‏شده است; ولى براى آنكه دل‏هاى آنان را تسليم اين حقيقت كند، مى‏فرمايد: «بگو من شما را فقط به يك چيز موعظه مى‏كنم: براى خدا به‏پاخيزيد و به تنهايى و يا با هم‏انديشى درباره نبوت پيامبر(ص) بينديشيد و ببينيد كه او جن‏زده نيست. اگر از نيروى تفكر خود، به دور از تعصب، كمك بگيريد نبوت او را تصديق خواهيد كرد.» موضوع «موعظه‏» در اين آيه مطلب حقى است كه قبلا بر آن استدلال شده و در اينجا به طريقى آسان و روشن و به منظور رام‏ساختن دل‏ها، راه زدودن و تحت تاثير اغراض و انگيزه‏هاى مخالف حقّ قرار نگرفتن را نشان مى‏دهد.

 

2- انذار و تبشير

فعاليت‏هاى اختيارى انسان در اثر آگاهى و انگيزه، جامه عمل مى‏پوشد. براى حركت انسان‏ها در هر مسير (اعم از حقّ و باطل) صرف آگاهى كافى نيست، بلكه علاوه بر آگاهى، انگيزه نيز لازم است و تا انسان نسبت‏ به كّارهاى خير، انگيزه و نسبت ‏به كارهاى ناشايست، دافعه‏اى باطنى نداشته باشد، در مسير صحيح قدم نمى‏گذارد و به پيش نمى‏رود. انسان بايد در كنار سيراب شدن عقل با توجه به نتايج و عواقب كارهاى خوب و بد، تمايل قبلى به خيرات و نفرت و انزجار نسبت ‏به شرور و زشتى‏ها داشته باشد. اين نيز در پرتو «انذار» و «تبشير» حاصل مى‏شود. اين‏همه تاكيد قرآن بر بهشت و جهنم و ذكر جزئيات و تفاصيل پاداش‏ها و كيفرهاى آن ‏جهانى، علاوه بر حقّانيت آن، براى نقش عظيم آن در جهت ‏دادن و به تلاش واداشتن انسان است.

بجز انسان‏هاى متعالى، كه عبادت را تنها به دليل شايستگى خدا براى عبادت يا محبّت و يا سپاسگزارى انجام مى‏دهند، بيشتر انسان‏ها شوق به بهشت و يا بيم از جهنّم عامل حركت آنها در جهت عبادت خداست. افزون بر اين، انذار و تبشير براى انسان‏هايى كه در اثر كجروى‏ها بيان استدلالى و موعظه برايشان سودى ندارد، هشدارى است كه گه گاه آنان را از مسير انحرافى خويش باز مى‏دارد. قرآن مجيد يكى از اهداف خود را انذار و تبشير معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: «أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ ... لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ» (كهف:1و2); خداوند بر بنده خويش كتاب را فرو فرستاد ... تا از عذاب سخت پروردگار بيم دهد و مؤمنان را بشارت گويد.

 

3- درمان بيمارى‏هاى روحى

زدودن زنگارهاى دل، هم براى باورداشت ‏سخن حقّ ضرورت دارد و هم براى ارتقاء در نردبان تكامل و قرب به خدا نقش اساسى ايفا مى‏كند. قرآن كريم يكى از اهداف خود را شِفاء بخشى اعلام كرده و مى‏فرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم ... شِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ» (يونس:۵7); اى مردم، از سوى خدا برايتان ... بهبودبخش بيمارى‏هاى روحى آمد. تعبير «شفاء لما فى الصدور» عام است و هرگونه بيمارى درونى، خواه كفر و نفاق و گمراهى باشد و خواه ديگر امراض باطنى را، كه مانع از رشد معنوى انسان است، دربر مى‏گيرد.

در آيه شريفه چهاردهم از سوره مطففين، قرآن دليل تكذيب معاد و روز جزا از سوى انسان‏هاى گناهكار و تجاوزگر را زنگارگرفتگى دل‏هايشان مى‏داند. در آيه دهم سوره بقره نيز دليل نفاق و نيرنگ ‏بازى منافقان را بيمارى دل آنان مى‏داند. به‏هرحال، تا ظرف دل از زنگار بيمارى گناهان و كارهاى ناشايست پاك نشود، بهترين معارف هم اگر در آن جاى گيرد، آلوده به شرك و نفاق مى‏شود و ثمر بخشى خود را از دست مى‏دهد. قرآن درصدد است كه ظرف دل را پاك سازد و بيمارى‏ هاى آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنين اثرى دارد كه در روايات آمده است: دلها همچون فلزّات زنگار دارند، زدودن زنگار آنها با استغفار و تلاوت قرآن ميسر است.

 

4- هدايت‏پذيرى و پندپذيرى

اگر عقل سيراب شود، دل رام مى‏گردد و ظرف دل از زنگارها و بيمارى‏ها پالوده شود، آماده پذيرش هدايت قرآن و تسليم در برابر موعظه و پند آن مى‏شود. اين هدف ديگرى است كه در آيات مطرح شده است. قرآن مى‏فرمايد: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (سجده:3); آيا مى‏گويند آن را بربافته است [نه چنين است] بلكه آن حق و از جانب پروردگار توست تا مردمى را كه پيش از تو بيم‏دهنده‏اى براى آنان نيامده است هشدار دهى اميد كه راه يابند.

در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» (ص:29); [اين] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در [باره] آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند.

 

5- تقوا

يكى از اهداف قرآن ايجاد تقوا در انسان‏ها است. قرآن مى‏فرمايد: «قُرآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ‏» (زمر:28); قرآن عربى را، كه در آن هيچ كژى نيست، فرو فرستاديم تا شايد تقوا پيشه كنند.

«تقوا» يكى از عناصر مهم در بينش قرآنى و در اصل، به معناى «خودپايى‏» است. انسان همواره در برابر خطرات، خود را مى‏پايد و مراقب خويش است. اين خودپايى مى‏تواند در برابر عذاب جهنّم، خشم خدا و از دست‏دادن كمالاتى باشد كه انسان مى‏تواند به آنها برسد. به همين دليل، به نحوى بر «ترس‏» هم دلالت دارد. و اينكه گاهى تقواى الهى يا تقواى از جهنّم را به ترس از خدا يا جهنّم معنا مى‏كنند بر همين اساس است، وگرنه معناى اصلى آن «ترس‏» نيست. در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه «ترس از خدا» به چه معنا است؟ «ترس از خدا» مى‏تواند به دو صورت مطرح شود:

نخست آنكه از معصيت ‏خدا برحذر باشد; زيرا معصيت‏ خدا منشاء همه عذاب ‏هاى اخروى و عقوبت‏ هاى دنيوى است.

دوم آنكه خطر هميشه جسمانى نيست، محروميت از رحمت و دورى از محبوب براى انسان ‏هاى برجسته بالاترين رنج است. انسان‏هايى كه مراحلى از كمال را طى كرده‏اند بدين دليل از معصيت ‏خدا دورى مى‏كنند كه نگران دورماندن از محبوب خود هستند. برجستگان از بندگان خدا اصولا از توجه به غير خدا بيمناك اند و تقواى آنكه آنان را هميشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمال آنان قرار مى‏دهد و نسبت‏ به غفلت از خدا ترسانند. برجستگان از بندگان خدا اصولا از توجه به غير خدا بيمناك اند و تقواى آنكه آنان را هميشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمال آنان قرار مى‏دهد و نسبت‏ به غفلت از خدا ترسانند.

تقوا هم در مرحله فكر و نظر مطرح است و هم در مرحله عمل و رفتار. اولين مرحله تقوا در بعد نظرى، «حقيقت طلبى‏» است تا انسان گرفتارباطل نشود. چنين‏كسى وقتى با قرآن مواجه مى‏گردد بدان هدايت ‏مى‏شود و وقتى آيات ‏خدا و معجزات ‏الهى را مى‏بيند، تسليم آن مى‏گردد و بدانها ايمان مى‏آورد. حضرت سلمان; با آنكه در محيط كفر و شرك متولد شد و در آنجا رشد كرد، ولى حقيقت‏ طلبى و تقواى او موجب شد كه در پى يافتن آيين حق برآيد و سرانجام، به پيامبر اسلام(ص) برسد و ايمان آورد. قبلا گفتيم كه قرآن مى‏خواهد حقيقت‏طلبى را در انسان تقويت و شكوفا سازد.

بالاترين مراحل تقوا نيز برترين درجات كمال است كه انسان را شايسته آرامش يافتن در جوار رحمت ‏حق مى‏سازد: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ؛ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ » (قمر:54 و 55); در حقيقت مردم پرهيزگار در ميان باغها و نهرها؛در قرارگاه صدق نزد پادشاهى توانايند.

اولين مرحله تقوا در بعد عمل نيز آن است كه آنچه را طبق فطرت خويش زشت مى‏يابد از آن اجتناب مى‏كند. اين نوع تقوا را مى‏توان «تقواى فطرى‏» ناميد; زيرا فطرت آن را به انسان الهام مى‏كند، ولى اين اولين مرحله تقوا در مرحله عمل است. پس از اسلام آوردن نيز تقوا مطرح است. اما كسانى از مراحل بالاتر هدايت قرآن برخوردار مى‏شوند كه مراتب ديگر تقوا را داشته باشند.

در قرآن مجيد، آنچه انسان بايد خود را از آن دور نگه دارد، مشخص گرديده است; و لذا آن جمله خداوند معاد آتش دوزخ فتنه‏اى كه فقط ظالمان را در بر نمى‏گيرد، وضعيت‏حاضر و آينده هركس‏مى‏باشد. بنابراين، تقوا داراى‏درجات‏است،و هرچند همه موارد آن مدّ نظر قرآن مى‏باشد ولى به نظر مى‏رسد در آنجا كه تقوا هدف نزول قرآن است، مرحله اوليه تقوا نيست; زيرا اگر چنان خصلتى (حقيقت‏ طلبى) در انسان نباشد، از ابتدا به قرآن گوش فرا نمى‏ دهد.

 

ادامه دارد، انشاءالله. ومن الله التوفیق...

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت   توسط منتظر  | 

شاید یکی از سوالاتی که ممکن است در ذهن هر کسی پیش آید این باشد که هدف از نزول قرآن چیست؟ و به عبارت دیگر چرا خداوند قرآن را بر ما نازل کرد؟ یافتن پاسخ برای چنین سوالاتی  انگیزه ما را برای خواندن بیشتر قرآن و به کار گیری آن در زندگی افزایش می دهد. قرآن مجيد براى نزول خود اهدافى را ذكر كرده است. اين اهداف در سه مجموعه قرار مى‏گيرند: بخشى ناظر به بعد بينش و فكر انسان است، بخشى‏ديگر به‏گرايش‏هاى انسان توجه دارد و بخش سوم، رفتار انسان را مدّ نظر قرار داده است. گزارشى از اين سه بخش در پى مى‏آيد:

 الف)  اهداف قرآن در بعد بينش

 

1- رهايى از غفلت

قرآن مجيد يكى از اهداف خود را نجات انسان از غفلت معرفى مى‏كند: «لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ» (يس:6); "قرآن فرستاده خداى شكست‏ناپذير و مهربان است تا كسانى را كه پدرانشان بيم داده نشده‏اند بيم دهى; زيرا ايشان غافل‏اند." در اين آيه، نجات مردم از غفلت، هدف قرآن تلقّى شده است و براى تحقق چنين هدفى مى‏فرمايد: بايد مردم بيم داده شوند تا به هوش آيند و از غفلت رهايى يابند.

انسان براى رسيدن به كمال واقعى خود، بايد در چند راهى‏ها، راه صحيح را برگزيند و براى گزينش، بايد به راه‏هاى گوناگون و سود و زيان هريک توجه داشته باشد; ولى گاهى انسان در اثر سركشى غرايز، به‏گونه‏اى مى‏شود كه تا حدّ حيوان تنزّل مى‏كند و از توجّه به راه‏هاى گوناگون غافل مى‏شود! اين غفلت ريشه بسيارى از گمراهى‏ها و انحرافات است. قرآن مجيد در توصيف جهنّميان مى‏فرمايد: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَـٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ» (اعراف:179); "اين گروه با آنكه چشم و گوش و عقل دارند از آنها بهره نمى‏گيرند; همانند چهارپايان، بلكه از آنان نيز گمراه‏ترند; زيرا اينان غافلان‏اند."

انسان در اثر غفلت، اصلا توجّه خود را به خدا، معارف حقّ و راه‏هاى تكامل از دست مى‏دهد، تا چه رسد به آنكه آنها را برگزيند و بدان‏ها دل بندد و در مسير آن‏ها حركت كند. قرآن مى‏فرمايد: برخى انسان‏ها از خدا،  آخرت و آيات الهى، كه نقش بسزايى در سعادت آنان دارد، غافل شده‏اند، بايد به آن توجه كنند.

 

2- به يادآوردن فراموش شده‏ها

خداوند بزرگ از راه فطرت، عقل و وحى، حقايقى را در اختيار بشر قرار داده، ولى انس با دنيا، لذايذ مادّى و وسوسه‏هاى شيطانى و هواهاى نفسانى سبب شده است كه آن حقايق را فراموش كند! قرآن يكى از اهدافش به ياد آوردن آن حقايق است: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ» (تكوير:2۷); "قرآن براى جهانيان جز يادآورى چيز ديگرى نيست."

قرآن مجيد بر اين باور است كه انسان‏ها امور بسيارى را فراموش كرده‏اند. خداوند متعال، نعمت‏هاى او، آيات الهى، پيمان و ميثاق خدا، معارف و احكامى كه از سوى پروردگار در اختيارشان قرار گرفته است، معاد و روز جزا و اعمالى كه خود انجام داده‏اند امورى است كه انسان در طول زندگى خود آنها را فراموش مى‏كند و ضرورت دارد كه كسى آنها را يادآورى كند. برخى از انسان‏ها گاه در اثر فراموشى خدا، خود را نيز فراموش مى‏كنند و دچار از خود بيگانگى مى‏شوند; «نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر:19); "خدا را فراموش كردند، خداوند هم آنان را نسبت‏به خودشان دچار فراموشى ساخت."

انسانى كه خود را فراموش مى‏كند ديگرى را، كه بر او حاكم شده و در او نفوذ كرده است، خود مى‏پندارد. او فكر مى‏كند كه خودش مى‏خواهد و خودش تصميم مى‏گيرد، ولى در واقع، او نيست كه تصميم مى‏گيرد; هواى نفس، شيطان و انسان‏هايى كه او را مسخ كرده‏اند به او دستور مى‏دهند، دردهاى ديگران را، كه دشمنان او هستند، درد خود مى‏داند و درمان آنها را درمان خود مى‏پندارد; زيرا آنها را خود پنداشته است. او به دنبال هواى نفس و شيطان مى‏رود و مى‏گويد: دلم مى‏خواهد، خودم چنين تشخيص داده‏ام; «كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّـهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۖ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام:71); "مانند كسى كه شيطان‏ها او را فريفته‏اند و عقل و دلش را ربوده‏اند سرگردان است."

 «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّـهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّـهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَـٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (بقره:275); "کسانی که ربا می خورند [در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی] به پای نمی خیزند، مگر مانند به پای خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانی و عقلی اش را مختل ساخته] است، این بدان سبب است که آنان گفتند: خرید و فروش هم مانند رباست. در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است. پس هر که از سوی پروردگارش پندی به او رسد و [از کار زشت خود] بازایستد، سودهایی که [پیش از تحریم آن] به دست آورده، مال خود اوست، و کارش [از جهت آثار گناه و کیفر آخرتی] با خداست. و کسانی که [به عمل زشت خود] بازگردند [و نهی خدا را احترام نکنند] پس آنان اهل آتش اند، و در آن جاودانه اند."

قرآن راه نجات از خودفراموشى و از خود بيگانگى را «ياد خدا» و فراموش نكردن او مى‏داند. اگر انسان خدا را به ياد آورد خداوند هم او را ياد مى‏كند: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ» (بقره:15۲); "پس مرا (خدا را) ياد كنيد، من هم شما را ياد مى‏كنم و مرا سپاس گوييد و كفر نورزيد. اگر خدا انسان را ياد كند از خودفراموشى نجات مى‏يابد."

 

3- ارائه بينش‏هاى صحيح و ضرورى

انسان‏ها در شناخت‏خدا و جهان دچار برداشت‏هاى نادرستى شده‏اند و در بسيارى از موارد، شناخت صحيحى از جهان، خود و خدا ندارند، چنان كه در موارد بسيارى نمى‏توانند با اتكاء به ابزارهاى شناخت‏بشرى شناخت‏هاى لازم را به دست آورند; «وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء:85) "و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده اند."

 قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما قرآن را فرو فرستاديم تا همه شناخت‏هاى صحيح و لازم براى هدايت انسان به كمال واقعى‏اش را در اختيار او قرار دهيم"; «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ» (نحل:89) اصلا دليل آمدن پيامبران: همين بوده است كه بشر از دست‏يابى به همه شناخت‏هاى لازم و صحيح، كه براى سعادت وى ضرورى مى‏باشد، ناتوان است.

 

4- ارائه دلايل‏روشن بر بينش‏هاى صحيح و ضرورى

انسان براى پيمودن مسير صحيح كمال نيازمند آن است كه راه درست و صحيحى را، كه به كمال واقعى او منتهى مى‏شود، به او نشان دهند و بر صحيح بودن آن راه، دليل روشن و قطعى نيز داشته باشد تا عقلش سيراب گردد، به پيمودن مسير او را فرمان دهند و در طول راه دچار ترديد و توقف يا عقب‏گرد نشود و در برابر شهوات و وساوس شيطانى از حيث عقلى نلغزد. قرآن كريم هم راه راستين تكامل را نشان مى‏دهد و هم با پشتوانه دلايل روشن و يقين‏آور، استوارى آن را تضمين مى‏كند. قرآن كريم در آياتى به اين حقيقت اشاره مى‏كند: «وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ» (بقره:185)، «قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ» (نساء:174)

البته نشان دادن راه به دو صورت ممكن است: نخست آنكه كليه جزئيات موضوع از سوى قرآن بيان شود و بر آن استدلال گردد. دوم آنكه راهى براى به دست آوردن جزئيات موضوع به ما نشان دهد و بر آن استدلال كند; مثلا، راه امامت را در اختيار ما قرار دهد و بر آن استدلال نمايد و ما از طريق آن راه، جزئيات را به دست آوريم، بدون آنكه براى هر مساله نيازمند استدلال باشيم. هرچند اين آگاهى‏ها غير از ايمان به آنهاست، ولى علم زمينه ايمان را فراهم مى‏سازد و اگر بسيار شفاف باشد و به آن معتقد شود زمينه‏ساز خشيت از خداست; «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّـهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر:28); "همانا بندگان دانشمند از خدا مى‏ترسند."

 

5- تبيين حقّ از باطل

تبيين مسائل اختلافى و ارائه معيارى براى شناخت‏حق از باطل در مسائل اختلافى و مشتبه، يكى ديگر از اهداف قرآن است: «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ» (نحل:64); "و ما كتاب را بر تو نازل نكرديم، مگر براى آنكه آنچه را در آن اختلاف كرده‏اند برايشان روشن سازى."; «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ» (بقره:185); "ماه رمضان است كه در آن، قرآن براى هدايت مردم و ارائه نشانه‏هاى روشن هدايت و معيار تشخيص حق و باطل نازل شده است."

با آنكه بسيارى از حقايق از طريق دل، عقل و وحى در اختيار انسان قرار گرفته، ولى وساوس شيطان به شكل‏هاى گوناگونى جلوه حق را مشوه مى‏كنند، حتى در حقايق روشن نيز اختلاف ايجاد مى‏نمايند، به گونه‏اى كه گاهى انسان‏هاى پاك‏سرشت نيز از تشخيص حق به طور كامل، ناتوان مى‏شوند. قرآن، كه كتاب هدايت هر انسان پاك‏سيرت است، براى زدودن زنگارهاى وساوس شيطانى از چهره حقيقت، گاه خود به بيان حقايق مورد اختلاف مى‏پردازد و گاه ميزان و معيار تشخيص حق و باطل را بيان مى‏كند.

 

6- تدبّر در آيات قرآن

تدبّر و دقّت در آيات قرآن در فهم آن نقش بسزايى دارد و در روايات نيز بر آن تاكيد فراوان شده و خواندن بى‏تامّل و بى‏تدبّر، بدون‏خير و اسف‏بار ناميده شده است. درآيه شريفه ‏29 سوره ص مى‏فرمايد: «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ»; "كتاب پربركتى فرو فرستاديم تا در آياتش تدبّر كنيد." در آيه‏ 83 سوره نساء فهم اعجاز قرآن در هماهنگى را منوط به تدبّر دانسته است و در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: "آيا در قرآن تدبّر نمى‏كنند يا بر دل‏ها قفل زده شده است؟" از دو آيه اخير استفاده مى‏شود كه تدبّر در قرآن زمينه پى بردن به حقانيت آن را فراهم مى‏سازد و انسان را به راه صحيح دست‏يابى به كمال رهنمون مى‏شود، مگر كسانى را كه در اثر گناه بر دل‏هاشان قفل زده باشند.

 

7-تفکّر

قرآن مجيد از «تفكر» بسيار ستايش كرده است و خود از طريق يادآورى يا بيان و توضيح آيات با مثال‏ها و توصيف‏هاى گوناگون و با گزارش كردن داستان‏ها، به بهترين بيان، سعى دارد كه انسان را به فكر كردن وادارد تا با انديشيدن درباره زندگى دنيا و آخرت مسير تكاملى خود را شكل دهد و به مقدّمه و گذرا بودن دنيا و جاودانگى آخرت پى ببرد و فريفته دنيا نشود و دنيا را هدف قرار ندهد.

قرآن در خصوص اينكه هدف از نزول آن تفكر و انديشيدن است، مى‏فرمايد: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل:44); "و قرآن را به سوى تو فرو فرستاديم تا آنچه را نازل شده است‏براى مردم تبيين كنى و شايد بينديشند."

 

8- به ‏كار گيرى عقل و فهم

عقل و دل انسان بسيارى از حقايق را درك مى‏كند و در عمق جان به آن اعتراف دارد، ولى حاكميت هواهاى نفسانى بر عقل، مانع از توجه به اين حقايق و اعتراف به آنها مى‏شود. يكى از اهداف نزول قرآن زمينه‏سازى براى به كارگرفتن عقل و فهم است: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (يوسف:2); "ما كتاب خويش را به صورت خواندنى عربى فرو فرستاديم تا شايد عقل را به كار بنديد." در آيه ديگرى، مى‏فرمايد: «اُنْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الايَاتِ لَعَلَّهُمْ يَعْقِلُونَ» (انعام:69); "بنگر كه چگونه آيات را بيان مى‏كنيم، شايد كه دريابند و حقايق را فهم كنند."

از آيات شريفه مى‏توان اين نكته را استفاده كرد كه قرآن با ذكر مقرّرات الهى،  هشدار نسبت‏ به تلاش شيطان براى گمراهى بشر، توجّه دادن به معاد و ذكر مثال‏ها در صدد است تا زمينه به كاربندى عقل را در درك حقايق فراهم سازد.

 

9- آگاهى از يگانگى خدا

انسان تا به مرحله توحيد در الوهيت‏ نرسد و معتقد نشود كه جز خداوند متعال موجود ديگرى شايسته پرستش نيست، اهل نجات نخواهد بود. به همين دليل، همه پيامبران: مردم را به توحيد در الوهيت دعوت مى‏كردند. قرآن مجيد نيز، كه هدفش رساندن مردم به آستانه نجات و سعادت ابدى است، يكى از اهداف نزول خود را آگاه ساختن مردم از توحيد در الوهيت قرار داده است و مى‏فرمايد: «هَـٰذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ» (ابراهيم:52); "این [قرآن یا آنچه در این سوره است] پیامی برای [همه] مردم است، برای آنکه به وسیله آن هشدار داده شوند، و [با تدبّر در آیاتش] بدانند که او معبودی یگانه و یکتاست، و تا خردمندان، متذکّر [حقایق و معارف الهیّه] شوند."

از مجموع آنچه كه در بعد بينش ذكر شد، چنين نتيجه مى‏گيريم كه قرآن در مرحله اوّل سعى دارد كه انسان را از غفلت و بى‏خبرى‏ نجات دهد، سپس‏ امور فراموش شده را به خاطرش آورد. در مرحله بعد، زمينه به ‏كارگيرى عقل و آمادگى براى فهم حقايق را فراهم مى‏آورد. پس از آن نيز بينش‏هاى ضرورى و صحيح را در اختيار او قرار داده و بر آن استدلال مى‏كند، مسائل مورد اختلاف را توضيح‏ مى‏دهد و انسان را تا مرحله توحيددرالوهيت‏، كه سعادت او در گرو اعتقاد به آن است، به پيش مى‏برد.

 

ادامه دارد، انشاءالله. ومن الله التوفیق...

یا علی مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت   توسط منتظر  | 

"بسمه هو"

 

الله ‌اکبر، الله ‌اکبر، لا اله الا الله و الله ‌اکبر، الله ‌اکبر و لله ‌الحم ، الحمد علي ما هدانا و له الشکر علي ما اولانا

 

نمی دانم که چه سر المستتری است که بعد از سالیان سکوت با تو بودن چنین باری را بر دوشم نهادند که قفل سکوت راشکسته و دیگر بار از تو بنویسم...؟!

شاید تقارن ایّام عید و نیز چهل و یکمین سالگرد تولّدت نیز مزید بر علّت شد...

 

به وقتی که باد خزان خاستی          رزان را به زیور بیاراستی

خزان بر رزان دامن افشاندی         چراغ گل و لاله بنشاندی

نسیم خزانی چو برخاستی             همه بزم مستان بیاراستی

 

قرار بر این است که از تو بنویسم و از عید، از شکستن ماه و تولّد خورشید از رفتن بهار و آمدن خزان، بهار قرآن و خزان دلها...

ومگر نه این است که عید در لغت از مادّه عود به معني بازگشت است، و لذا به روزهايي که مشکلات از قوم و جمعيتي بر طرف مي‌شود و بازگشت به پيروزي‌ها و راحتي‌هاي نخستين مي‌کند عيد گفته مي‌شود، و در عيد فطر نیز به مناسبت اين که در پرتو اطاعت و عبادت در طول ماه مبارک رمضان، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان باز مي‌گردد و آلودگي‌ها که بر خلاف فطرت است، از ميان مي‌رود، عيد گفته شده است.

وحال که در احوال خود می نگرم فاش می گویم که در عجبم چگونه عیدی را پاس دارم آن هنگام که حضرت مولانا در وصف روزه و روزه دار می فرماید:

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام     گر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام

گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات       دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام

هیچ طاعت در جهان آن روشنی ندهد تو را        چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام

چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستور    خاص شد بهر کمال معنی انسان صیام

چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود           پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام

چیست آن اندر جهان مهلکتر و خون ریزتر        بر دل و جان و جا خون خواره شیطان صیام

خدمت خاص نهانی تیزنفع و زودسود               چیست پیش حضرت درگاه این سلطان صیام

ماهی بیچاره را آب آن چنان تازه نکرد              آنچ کرد اندر دل و جان‌های مشتاقان صیام

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل                هست بهتر از حیات صد هزاران جان صیام

گر چه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن         لیک والله هست از آن‌ها اعظم الارکان صیام

لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را          چون شب قدر مبارک هست خود پنهان صیام

سنگ بی‌قیمت که صد خروار از او کس ننگرد    لعل گرداند چو خورشیدش درون کان صیام

شیر چون باشی که تو از روبهی لرزان شوی     چیره گرداند تو را بر بیشه شیران صیام

بس شکم خاری کند آن کو شکم خواری کند        نیست اندر طالع جمع شکم خواران صیام

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت            می نهد بر تارک سرهای مختاران صیام

خنده صایم به است از حال مفطر در سجود        زانک می بنشاندت بر خوان الرحمان صیام

در خورش آن بام تون از تو به آلایش بود         همچو حمامت بشوید از همه خذلان صیام

شهوت خوردن ستاره نحس دان تاریک دل        نور گرداند چو ماهت در همه کیوان صیام

هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پرنور علم         تن چو حیوان است مگذار از پی حیوان صیام

شهوت تن را تو همچون نیشکر درهم شکن      تا درون جان ببینی شکر ارزان صیام

قطره‌ای تو سوی بحری کی توانی آمدن           سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام

پای خود را از شرف مانند سر گردان به صوم    زانک هست آرامگاه مرد سرگردان صیام

خویشتن را بر زمین زن در گه غوغای نفس      دست و پایی زن که بفروشم چنین ارزان صیام

گر چه نفست رستمی باشد مسلط بر دلت           لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان صیام

ظلمتی کز اندرونش آب حیوان می زهد            هست آن ظلمت به نزد عقل هشیاران صیام

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش    هست سر نور پاک جمله قرآن صیام

بر سر خوان‌های روحانی که پاکان شسته اند       مر تو را همکاسه گرداند بدان پاکان صیام

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان   روز عید وصل شه را ساخته قربان صیام

در صیام ار پا نهی شادی کنان نه با گشاد          چون حرام است و نشاید پیش غمناکان صیام

زود باشد کز گریبان بقا سر برزند                 هر که در سر افکند ماننده دامان صیام

 

و از سوی دیگر وقتی به احوال اجتماعم می نگرم و در پاسخ به این سوالات همیشگی تاریخ مبهوت می مانم که:

چگونه نایب و ولی پیامبر را بعد از گذشت 30 سال از رحلتشان آنچنان قرب الی الله فرقش را در محراب شکافته و با خون خضابش می دارند و سپس امام زمان حسن بن علي (ع) را خانه نشین می کنند و در برابرش به منبر رفته و به وصی پیامبر اسائه ادب می کنند!

و آنگاه فرزندان بوسفیان مقام پیامبر را مصادره کرده و اولاد او را خارجی می خوانند!

و چگونه ده سال بعد جنازه سبط اکبر را تیر باران کرده و اجازه نمی دهند در خانه جدّش یا پدرش دفن شود...

وچگونه بیست سال بعد در کربلا، آب را بر حسین (ع) می بندند و در راه خدا سر از بدن او و یارانش جدا می نمایند...

و آنگاه آل الله را به اسارت برده و چون می خواهند کوفیان را هشدار دهند، با سوت و کف و هلهله مانع رسیدن سخن نواده رسول خدا (ص) به مردم می شوند...

و عجیب آنکه فرزند بوسفیان تا سال 60 هجری می ماند و حکومت می کند! و عجیب تر این که آنگونه در بوقهای تبلیغاتی خود می دمد که علي (ع) آن اسوه عدالت و تقوا را بی نماز می خوانند و سب علي را مستحب می دانند و چله سب علی می گیرند! تا حاجت روا شوند...!

و اینک پاسخ سوالات خود را بدرستی می یابم و لمس می کنم که تاریخ را به چه سهولتی می توان قلب کرد، آنهم در کوتاه ترین زمان و البته قربه الی الله...

آن روز علي و فاطمه، حسن و حسین ( علیهم السلام)، سلمان و مقداد، ابوذر و عمّار همه خانه نشین شدند و امروز ما بعنوان بخشی از امّت حزب الله؛ بسیجیان روح الله؛ خیبریون و بدریون...

خسته از این کار زار، میدان را وانهاده به عدّه ای تازه به دوران رسیده، همنانکه تشنگان قدرتند و نه شیفتگان خدمت و لباس رزم را در میدان هجرت می یابیم...!

یاد امامان بخیر که فرمود: خوشا بحال آنانکه رفتند...

و من میگویم که:

خوشا بحال آنان که رفتند و ندیدند...!

خوشا بحال تو که نبودی و ندیدی آنچه در این دوران به ما رفت...

ندیدی آنروزی را که تمام ارزشهایی که به پای آن خون دادی چگونه بر سر مزارت زیر پا می گذاشتند و وقتی با فریاد اعتراض ما مواجه شدند، شوریدند که گویی حقّشان را پایمال نموده ایم...!

خوشا بحال تو که نبودی و ندیدی که چگونه حلال خدا حرام و حرام خدا حلال می گردد!

خوشا بحال تو که نبودی و ندیدی که چگونه ارزشهای معنویمان به ارزشهای مادّی رنگ گرفته و در توجیه عملمان همه را به پای خدا می زنیم، قربه الی الله...

خوشا بحال تو که نبودی و ندیدی که چگونه دوستانمان از کیسه خلیفه در مسابقه ثروت درس مکاسب می دهند و آن هم فقط برای رضای خدا...

خوشا بحالت که نبودی و ببینی که چگونه معنای حقّ و عدالت، دین و مذهب، خدمت و مسولیت و همه و همه واژه ها، پوستین وارونه می گردد.

و خوشا بحالت که رفتی وندیدی که چگونه معاویه و عمرعاص ها قرآن های بر نیزه می کنند و پیراهن عثمان را بهانه جنگ و قتال قرار می دهند...

تاریخ تکرار می شود و باز می گردد...

مگر نه این است که عید است و عید در لغت از مادّه عود به معني بازگشت است...

و من بادلی خسته و دستی تهی و پایی بسته در این دیار غربت همچنان با یاد و نام تو بازگشت می کنم به خاطرات شیرین با تو بودن و حماقت ساختگی را به جان خریده و متواضعانه به درگاهت عرض می کنم که:

عیدت تهنیت و تولدت مبارک، ای عزیز دل برادر...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت   توسط منتظر  | 

«اخلاص» به معناي خالص كردن، پاك گردانيدن و سالم گشتن از آميختگي است و دراصطلاح و فرهنگ اسلامي به دو معناء آمده است؛ يكي به مفهوم پاك كردن نيت از غير خدا و انجام عمل براي خدا، يعني غير خدا را هنگام عمل در نظر نداشتن و خالص ساختن خويشتن از بندگي غير خدا، اخلاص به اين معنا ضدّ رياست است.

دوم، مراد از آن امر اعتقادي است، يعني اينكه بنده، خداي خويش را از صفاتي كه شايسته مقام خداوندي نيست، خالص و منزّه بداند.

هرچند واژه اخلاص در قرآن به كار نرفته، ولي مشتقّات آن 31بار در قرآن آمده است كه با صراحت موضوع اخلاص را مطرح مي كند. از اين موارد برخي واژگان مانند: مخلصين به فتح و كسر لازم آمده است، و گاهي اين دو واژه را به يك معني گرفته اند و تفاوتي ميان آن قائل نشده اند، و گاهي قائل به تفاوت شده اند و گفته شده مخلصين به كسر لام به كساني مي گويند كه درحال خودسازي و خالص نمودن دين از ناخالصي هستند، ولي مخلصين به فتح لام در عُرف قرآن به كساني مي گويند كه از ابتداي آفرينش به دليل صفاي باطن، ادراكات درست، سلامت روان و قلب هاي سليم داراي ويژگي اخلاص اند و آنچه ديگران با جهاد و مبارزه با نفس به دست مي آورند آنان همان را بلكه بالاتر از آن را از ابتدا با عنايت حق تعالي دارا بوده اند.

برخي آيات به صورت ضمني به بحث اخلاص پرداخته اند. در اين نوع آيات با تأكيد بر انحصار عبادت در خداوند، روي نهادن به سوي حق و دل بريدن از غير او و انجام اعمال براي طلب رضايت الهي، منتهي به اخلاص مي گردد. و در برخي از آيات با نفي شرك و ريا به موضوع اخلاص اشاره شده است. از آنجايي كه شرك و ريا، انجام عمل براي غير خداست و اخلاص انجام عمل فقط براي خداست، اين دو با يكديگر جمع نمي شوند. رابطه اخلاص با ريا، ريا ضد اخلاص است و از هر دري كه ريا و شرك وارد شود، اخلاص از در ديگر خارج مي شود. از آنجا كه منشأ اخلاص و ريا، نيت است، در مقايسه با عمل از اهميت خاصي برخوردار است؛ چنان كه امام صادق(ع) مي فرمايد: «نيت افضل از عمل است، اصلاً نيت همان عمل است.»

نيت انسان از اعتقادات او برمي خيزد و به عمل او شكل مي دهد. در فرهنگ اسلامي، نيت يك نوع شاكله، يعني مقيّدكننده و شكل دهنده است گاهي به خود عمل و گاهي برتر از عمل شناخته مي شود.

از اين رو گرچه عمل صالح به ظاهر عبادت تلقي مي شود، اما چون نيت آن غيرالهي و ناخالص است، هيچ گونه پاداشي بر آن مترتّب نمي گردد. اينكه ريا در انفاق و در هركار ديگري مقابل اخلاص قرار مي گيرد، از آن روست كه انجام آن به معناي شرك به خدا است؛ به بيان ديگر رياكاري نشانه اين است كه رياكار ايمان واقعي به خداوند ندارد و به توجه مردم و خوشايند آنان نظر دارد و به رضاي خدا و پاداش اخروي نمي انديشد؛ بلكه نتايج دنيوي عمل يا انفاق خويش را مي خواهد. خداوند در توصيف شخص رياكار مي فرمايد:

«والذين ينفقون امو لهم رئاء الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الاخر و من يكن الشيطن له قريناً فساء قريناً» (نساء/38) «رياكار، قرين شيطان است و چه همراه و قرين بدي است شيطان.»

ريا در مقابل اخلاص قرار دارد و به معناي خودنمايي و انجام اعمال نيك به قصد جلب توجه مردم مي باشد.

از مهم ترين عوامل ريا باور نداشتن خدا و روز آخرت است.

كسي كه خدا و جزا و پاداش را باور ندارد اعمالش را براي جلب رضايت خداوند و يا كسب ثواب و نجات از عذاب انجام نمي دهد. از اين رو، شخص رياكننده هدفش جلب توجه مردم براي رسيدن به منافع دنيوي مانند ثروت، قدرت، شهرت و محبوبيت مي باشد. چنين شخصي با توسل به اعمال عوام فريبانه و به ظاهر صالح، تمام تلاش خود را براي نيل به منافع دنيوي صرف مي نمايد.

بسيار اتفاق مي افتد كه شخص رياكار خودش هم متوجه نيست كه ريا در اعمال او رخنه كرده و اعمالش ريايي و ناچيز شده است، زيرا حيله هاي شيطان و نفس به قدري دقيق و باريك است و صراط انسانيت به گونه اي نازك و تاريك است كه تا انسان موشكافي كامل ننمايد نمي فهمد چه كاره است! خودش گمان مي كند كارهايش براي خداست، ولي براي شيطان است. انسان چون گرفتار حبّ نفس است، از اين رو پرده خودخواهي معايبش را بر او مي پوشاند.

 

راههای تقویت اخلاص

براى كسب اين صفت ارزشمند همان طور که گفته شد بايد در درجه‌ى اوّل به درمان رذيله‌ ريا پرداخت و تا قلب از ريا پاك نشود نمى توان به اخلاص دست يافت.

در حقیقت اخلاص در مقابل ریا قرار دارد؛ براى درمان عملى ريا بايد خويش را به پنهان نمودن عبادات عادت داد، همانگونه كه معاصى و گناهان را از ديد مردم پنهان مي‌كنيم! و اگر در خلال عبادت (مثلاً نماز) شيطان وسوسه نمود كه اندك ميلى به ريا برايمان حاصل شود بايد از آن ابراز انزجار و تنفر نماييم.

 
به هر جهت بايد با نفس خبيث و شيطان كثيف، مبارزه نماييم و آن قدر اين محاسبه و مراقبه و مبارزه را ادامه داد تا سرانجام در اين ميدان نبرد، پيروز شويم، همانگونه كه شيطان دست از سر انسان برنمي‌دارد و آن قدر وسوسه‌هايش را تكرار مي‌كند تا بلكه پيروز شود.

 
براى ايجاد اخلاص در دل علاوه بر معالجه قلب از بيمارى نفس گير «ريا» بايستى با شوق و علاقه به اخلاص توجه به جمال جميل يار نماييم و همه‌ى تلاشمان را در جهت رضاى او خالص گردانيم و اغراض و اهداف پست دنيوى را از صفحه‌ى ذهن و قلب پاك نماييم و به اين نكته توجه كنيم كه عمل را براى هر كس كه به جا آوريم بايد از خود او پاداش بگيريم (‌و بجز خدا چه كسى مي‌تواند پاداش دهد؟)


صديقين و مخلصين حقيقى حتى براى پاداشت نيز عملى را انجام نمى دهند و تنها به رضاى او مى انديشند. البته از دیگر راهکارهای تقویت اخلاص گرفتن روزه است ؛ چنانچه حضرت فاطمة (س) فرموده اند: {همانا خداوند روزه برای تثبیت اخلاص ما واجب کرده است}

 

به طور کلی موارد زیر از راههای تقویت اخلاص است:

• اشتیاق درونی به کسب فضیلت اخلاص 
• ترک ریاکاری و نفاق در اعمال
• ترک خودپرستی و تکبر ذاتی 
• توجه به ذات لایزال الهی
• پاک سازی نیّات در انجام اعمال
• گرفتن روزه {در روایات به 40 بار روزه برای پاکسازی نیات اشاره شده است.}

علاج ريا

از آنجا كه اسباب و انگيزه هاى ريا محبت لذّت مدح و ستايش، و نفرت و گريز از درد و رنج مذمت و نكوهش، و طمع به مال و منافع مردم است، راه علاج آن قطع و ريشه كنى اين اسباب و عوامل است.

علاج علمى رياء اين است كه بداند چيزى مورد رغبت قرار مى گيرد كه سودمند باشد، و اگر دانست كه زيان آور است البته از آن اعراض خواهد نمود. در اين صورت، سزاوار است كه هر مؤمنى به ياد داشته باشد كه ريا چه زيانها به او مى رساند و چگونه صفا و پاكى دل وى را از ميان مى برد و از توفيق در اين دنيا و قرب و منزلت در پيشگاه خدا محرومش مى كند و او را با چه دشمنى و عذابى روبرو مى سازد. و چون اينها را به خاطر آورد و آنچه را كه در دنيا به سبب ريا از مردم به دست مى آورد با آنچه را كه در آخرت از ثواب اعمال از دست مى دهد بسنجد هر آينه ريا را ترك خواهد كرد.

علاوه بر اين گاهى يك عمل اگر از روى اخلاص باشد كفه حسناتش را سنگين مى كند، ولى اگر به واسطه ريا فاسد شود كفه سيئات را سنگين مى كند و به آتش دوزخ مى افكند. وانگهى رياكار در دنيا به سبب ملاحظه دل مردم پريشان خاطر و مشوش است، زيرا رضاى مردم حد و پايانى ندارد، و هر گاه طايفه اى را از خود خشنود مى كند گروهى ديگر از او مى گسلند، و هر كه رضاى مردم را با ناخشنودى خداوند بجويد خدا بر او خشم خواهد گرفت و مردم را نيز از او ناراضى و خشمگين خواهد ساخت.

ديگر آنكه از ستايش مردم چه نفعى مى برد كه بخاطر مدح آنها مذمت و ملامت خداوند را برمى گزيند و حال آنكه ستايش مردم نه روزى او را افزون مى كند و نه مرتبه او را بالا مى برد و نه در روز فقر و درماندگيش يعنى در روز قيامت سودى براى او دارد؟! و كسى كه رياء او براى طمع به مال مردم است بايد بداند كه دلها مسخر خداوند است و اوست كه به منع و بخشش وا مى دارد، و مردم در اين كار وسيله اى بيش نيستند، و رازقى جز خدا وجود ندارد، و هر كه طمع در خلق بندد از ذلت و زبونى بر كنار نخواهد بود، و اگر هم به مقصود برسد از منت و خوارى خالى نخواهد ماند.و هر گاه درباره اين مطلب بينديشد و منكر فرداى قيامت نباشد، غفلتش زايل شود و رغبتش از ريا به سستى و كاستى گرايد و با دل خويش به خدا روى آورد، و با تمام وجود از ديگران گسسته و به جناب مقدس پروردگار پيوندد.

و براى رياكار كافى است كه بداند اگر مردم از قصد ريا كه در اندرون دارد و اخلاصى كه اظهار مى كند آگاه شوند وى را دشمن خواهند داشت، و خداوند سر ضمير او را مكشوف خواهد ساخت تا او را مبغوض و منفور دارند.اما اگر اين شخص براى خدا اخلاص داشته باشد خداوند اخلاص او را آشكار مى كند و او را محبوب مردم و دلهاشان را مسخر آنان قرار مى دهد، و زبانشان را به مدح و ثناى وى مى گشايد، با اينكه او را به واسطه مدح مردم كمالى حاصل نمى شود و به سبب ذم آنان نقصانى پديد نمى آيد.

هرکس دلش به نور ايمان روشن و سينه اش با يقين و عرفان گشاده شود، و معنى واجب و حقيقت ممكن را بشناسد، و يقين كند كه واجب تعالى يعنى حقيقتى كه ذات او مقتضى تحقق و بقاء است و وجود صرف مى باشد - ضرورى است كه تام و كامل مطلق باشد و حقيقتى تمامتر و كاملتر از او نتوان تصور كرد، و حقيقتى كه چنين قدر و مرتبه اى دارد واجب است كه همه ما سواى او به وى مستند و وابسته باشند و از او صادر شوند به بهترين و شريفترين انحاء صدور. و از اين نحو صدور كه اشرف و اقواى صدور است قويتر در اختراع و دلالت كننده تر بر كمال عظمت و قدرت موجد آن نمى توان تصور كرد، به اين معنى كه ما سواى او از موجودات يا اعتبارات و شئونات درجات ذات و اشراقات تجليات صفات اويند، چنانكه گروهى از حكما برآنند، يا ماسواى او ماهيات امكانى اند كه علما (در وجود ذهنى) و عينا (در وجود خارجى) اختراع او و صادر از او به نحو وجودات خاصه متعدده ارتباطيه به صرف اراده و مشيت اويند، چنانكه جمعى ديگر برآنند، و اگر موجودات ماسوى به قويترين انحاء استناد به او مستند و وابسته نباشند، تمام و فوق تمام نخواهد بود، زيرا ذاتى كه همه موجودات به او وابسته اند از آنها كاملتر و شريفتر است. و چون دانست كه خداى سبحان چنين است، مى داند كه در وجود حقيقتى جز او نيست و غير او در حقيقت عدم است و آنچه از وجود و ظهور دارد از اوست، و بعد از اين معرفت ديگرى را بر او اختيار نمى كند، و مى داند كه بندگان همگى عاجزند و مالك سود و زيان خويش نيستند و زندگى و مرگشان به دست خودشان نيست، پس دلش به ديدار خلق دگرگون نمى شود، و به آنها جز با انديشه هاى ضعيفى كه به خاطرش خطور مى كند و بر طرف ساختن آنها دشوار نيست توجه و التفاتى ندارد، و طورى عمل مى كند كه اگر جز خودش كسى بر روى زمين نباشد همان گونه عمل مى كرد.

علاج عملى، اين است كه خود را به پنهان داشتن عبادات عادت دهد و به هنگام عبادت در به روى ديگران ببندد، همچنانكه معاصى و اعمال زشت خود را از مردم پنهان مى دارد، تا دلش به علم و اطلاع خدا بر عبادت او قانع و خرسند شود، و نفس او ديگر براى طلب آگاهى غير خدا به آن عبادت با او كشمكش نكند. و اين كار اگر در آغاز مجاهده دشوار باشد پس از مدتى صبر و مقاومت اگرچه به تكلف باشد با رسيدن الطاف الهى و حسن توفيق و تاييدى كه به مدد عبادت حاصل مى شود آسان خواهد شد:

«ان الله لا يغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بانفسهم» (رعد/۱۱) «خدا آنچه را كه نزد گروهى هست تغيير ندهد تا آنها آنچه را كه در نفسهايشان هست تغيير دهند»

پس از بنده مجاهده است و از خدا هدايت:

«ان الله لا يضيع اجر المحسنين » (توبة/ 120) «خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند»

مراتب اخلاص

از آيات قرآن استفاده مي شود كه اخلاص داراي درجات مختلفي است، و فضل و بخشش حقّ تعالي به هر شخصي به اندازه اخلاص اوست، سنگيني و سبكي ترازوي اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگي دارد.

 در سوره بقره وضعيت كساني كه اموالشان را در راه رضاي خدا انفاق مي كنند، به باغي تشبيه نموده كه در زمين نيكو باشد و باراني بسيار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و يا دست كم باراني اندك بر آن ببارد. بنابراين، همچنان كه زمين نيكو هميشه ثمري نيكو مي دهد، عمل صالح خالص نيز پيوسته نتيجه اي نيكو دارد و عنايت الهي شامل آن مي شود؛ چراكه خداوند بر اعمال انسان بينا است و از ميزان اخلاص اعمال او آگاه است. «و الله بما تعملون بصير»

 

عارفان براي اخلاص، درجات گوناگوني بيان كرده اند، كه در يك تقسيم كلي به دو نوع تقسيم مي شود:

1- اخلاص مطلق

اخلاص مطلق اخلاص صديقان است كه از هرگونه آميختگي پيراسته است؛ با رسيدن به درجه بالاي اخلاص، حقيقت آيه «الالله الدين الخالص» (زمر/3) در وجود شخص تجلي مي يابد و در اين حالت، سالك نه خود را مي بيند و نه مخلوقات را؛ بلكه فقط در طريق دين و عبوديت گام مي نهد چنين شخصي، حتي به اخلاص خود نيز نظر ندارد در اين حالت، سلطان توحيد بر سالك تجلي مي كند و تعلق به غير خدا از او زدوده مي شود و انقطاع كامل براي او رخ مي دهد. شايد به جهت همين ارتباط بين دو مقوله توحيد و اخلاص است كه «لااله الا الله» كلمه اخلاص ناميده شده است چنان كه به سوره توحيد، سوره اخلاص گفته مي شود.

2-اخلاص اضافي

اخلاصي كه با نيت دستيابي به پاداش و رهايي از عذاب همراه است، اخلاص اضافي نام دارد؛ز ديدگاه مخلصان واقعي، عبادت براي پاداش و يا ترس از عذاب، اخلاص كامل نيست و در آن شائبه اي از شرك و خودپرستي به چشم مي خورد، زيرا اينان براي رهايي از عقوبت و يا رسيدن به نعمت، خدا را عبادت مي كنند، و چنانچه براي رسيدن به اين هدف، راهي جز عبادت حق تعالي پيش روي خود مي ديدند، آن را برمي گزيدند.

 

آثار اخلاص

قرآن كريم آثار متعددي را براي اخلاص برشمرده است كه به برخي از آنان اشاره مي كنيم:

1-احساس امنيت

قرآن كريم مي فرمايد: «بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عندربه و لاخوف عليهم و لاهم يحزنون؛(بقرة/112) كسي كه خود را تسليم محض خدا مي كند، از هيچ چيزي نمي هراسد و هرگز دچار ترس و اندوه نمي گردد.»

در قرآن كريم همين اثر براي انفاق كننده در راه خدا دانسته شده است؛ آنجا كه مي فرمايد: «الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله... لاخوف عليهم و لاهم يحزنون (بقره/262) ترس و اندوهي براي انفاق كننده در راه خدا نيست.» در آيه اي ديگر مي خوانيم: «ايمان خالص، امنيت مي آورد و ايمان ناخالص، دلهره و اضطراب در پي دارد.» (انعام/82)

امام صادق(ع) در مورد نقش امنيتي اخلاص بر روان آدمي مي فرمايد: «اگر مؤمن خود را براي خدا خالص گرداند، خداوند هر چيزي را از او خواهد ترساند. حتي حشرات زمين، درندگان و پرندگان هوا را از او مي ترساند. هر چيزي در برابر مؤمن مخلص رام است و هيبتش بر همه آشكار است.»

2-پاداش مضاعف

اعمال خالص، بسان مزرعه اي در منطقه مرتفع است كه از خطر سيل محفوظ است، و مثل انفاق خالص نيز همانند مزرعه اي در دامنه هاي كوه و زمين هاي مرتفع است كه هميشه سرسبز و شاداب است و چند برابر محصول مي دهد. در قرآن كريم آمده است:«كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كنند، همانند بذري است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه صد دانه باشد.» (بقره / 261) بنابراين، انفاق در راه خدا تا هفتصد برابر و يا براي برخي به مقتضاي حكمت و رحمت واسعه الهي بيش تر خواهد شد. گرچه انفاق در راه خدا در آيه مذكور به انفاق در خصوص جهاد اشاره دارد، اما اين پيامد و پاداش مضاعف شامل همه انفاق هايي كه در راه خدا انجام مي شود نيز خواهد بود

3-نجات از دشواري

امير مؤمنان حضرت علي(ع) يكي از نتايج را نجات انسان از پرتگاه ها ذكر نموده است.

حضرت يوسف(ع) از جمله كساني است كه اخلاصش مايه نجات او گرديد. قرآن كريم نجات يوسف(ع) را از گرداب خطرناكي كه همسر عزيز مصر بر سر راهش ايجاد كرده، به خداوند نسبت مي دهد و مي فرمايد: ما بدي و فحشاء را از يوسف دور ساختيم و باتوجه به اين حقيقت كه حضرت يوسف(ع) از بندگان مخلص الهي بود، اين نكته فهميده مي شود كه پروردگار متعال هرگز بندگان مخلصش را در لحظات بحراني تنها نمي گذارد و كمك هاي معنوي خود را از آنان دريغ نمي ورزد، بلكه با الطاف باطني و مددهاي غيبي خود بندگان را از گزند حوادث و ظلمت معاصي حفظ مي نمايد و اين در واقع، پاداش خدا به بندگان مخلصش به شمار مي رود.

ويژگي هاي مخلصين

در آيات متعددي، از برخي از افراد با عنوان «مخلصين» ياد شده است؛ مخلصين يعني كساني كه خداوند آنان را براي خود خالص كرده است. و در سوره «ص» به صراحت آمده است كه خالص كننده اين افراد خداوند است؛ «انا اخلصنهم بخالصه ذكري الدار». خدا همواره در ميان انسان ها، افرادي را برمي گزيند كه اخلاص كامل داشته و داراي نفوس پاك، قلوب طاهر و فطرت مستقيم توحيدي باشند تا توحيد در جامعه بشري را حفظ كنند.

 

برخي از ويژگي هاي مخلصين از ديدگاه قرآن کریم:

1-نجات از نابودي دنيوي و عذاب اخروي

خداوند در بعضي آيات خبر از نابودي مشركان و گمراهان امّت هاي پيشين و نجات مخلصين داده و تأكيد مي كند كه در آخرت نيز آن گاه كه تكذيب كنندگان براي عذاب برانگيخته مي شوند، مخلصين استثناء شده و احضار نمي شوند. «فكذبوه فانهم لمحضرون؛ الا عباد الله المخلصين» (صافات/73-74)

2-عصمت

از جمله ويژگي هاي مخلصين، نيل به نوعي علم و يقين است كه غير از علوم متعارف در نزد انسان هاي معمولي است خداوند به وسيله نورانيت چنين علمي، هرگونه بدي و زشتي را از آنان دور مي كند؛ به گونه اي كه حتي ايشان قصد گناه نيز نمي كنند و اين همان عصمت الهي است كه مخلصين بدان متصف اند؛ چنان كه خداوند حضرت يوسف(ع) را از آلودگي به گناه و قصد آن حفظ نمود

3-ايمني از فريب ابليس

ابليس گناه يا باطل را براي انسان ها زينت مي دهد تا همگان را گمراه سازد؛ اما ابليس بر مخلصين سلطه اي ندارد و نمي تواند آنان را گمراه سازد «قال رب بما اغويتني لازينن لهم في الارض و لاغوينهم اجمعين¤ الا عبادك منهم المخلصين» (حجر /39-40)

4-شايستگي توصيف خدا

خداوند در بيان اين ويژگي مخلصين مي فرمايد كه تنها مخلصين اين شايستگي را دارند كه مرا صحيح توصيف نمايند و غير از آنان شايستگي توصيف راستين و به حق خدا را ندارند و خداوند از هرچه كه غيرمخلصين توصيف نمايند، پاك و منزه است. آشكار است، كساني كه در مسير بندگي به كمال نرسيده باشند به شناخت واقعي خداوند دست نيابند و توصيف بايسته خدا نيز متوقف بر شناخت است در حقيقت اين شناخت را مخلصين بدست آورده اند؛ لذا خداوند شايستگي توصيف راستين خود را به آنان عطا فرموده است.

5-بهره مند از پاداش خاص آخرتي

انسان ها در آخرت به ميزان اعمالشان پاداش مي بينند؛ ولي مخلصين از اين قاعده مستثنا هستند و براي آنان بالاتر از جزاي عملي، از رزقي معلوم برخوردارند و مراد از رزق معلوم، رزقي خاص و جدا از رزق ديگران و بالاتر از آن ها است: «و ما تجزون الا ما كنتم تعملون؛ الا عبادالله المخلصين؛ اولئك لهم رزق معلوم»

 

اخلاص در کربلا

گوهر گمیاب و گران بهای اخلاص پیام دیگری از عاشورا است. اخلاص در نیت، اخلاص در عمل و مشارکت در نهضت امام حسین (ع)، اخلاص در جنگیدن در صحنه کربلا، اخلاص در محبت و دوستی و رفتن به زیارت شهدای کربلا، اخلاص در عزاداری، گریستن، مدّاحی کردن، مجلس گرفتن و ... از جلوه های قابل بحث است

آنچه مهمترین عامل ماندگاری نهضت عاشورا در طول اعصار و قرن ها است، جوهره اخلاص در نهضت عاشورا است. خداوند وعده فرموده که عمل مخلصان و تالش مخلصانه را تباه نمی کند و اجر دنیوی و اخروی آنان را کامل عطا می کند

امام حسین (ع) در ضمن خطابه ایی مفصل که پیش از ورود از مدینه ایراد نمودند، هر گونه شاِئبه دنیا طلبی ریاست خواهی و جنگ قدرت را رد کردند، انگیزه خالص اصلاح دینی و اجتماعی را مطرح می سازد. چون انگیزه اخلاص ،حرکت آفرین عاشورا بود و هیچ عاملی نتوانست امام حسین (ع) و یارانش را از ادامه راه تا رسیدن باز دارد

درس عاشورا این است که هدف و انگیزه را در هر عملی خالص سازیم و بدانیم کگه از دیدگاه خدا عمل خالص محو و نابود نمی شود. همچنان که عمل عاشورا در طول زمان نه تنها کهنه و فراموش نشد بلکه روز به روز بر جلوه و جاذبه آن افزوده گشت و این برکت عنصر خلوص است

 

امید آنکه ما نیز در تمام کارها و جنبه های زندگی خود توفیق آن را داشته باشیم تا خالصانه عمل کنیم انشاءالله...

ومن الله التوفیق

التماس دعاء...

یا علی مددی

-----------

منابع :

سایت های اینترنتی: تبیان/پرسمان/گوگل/شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)/پیام های عاشورایی جواد محدّثی

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت   توسط منتظر  | 

"بســـــم ربّ الشـــــهداء و الصدّیقــین"

 

 السلام علی الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى اولادالحسين

 

سلام ای شهیــــــد راه حقّ ، سلام بر شما ، عمـــــوی عزیـــــزم،

بار دیگر قلم را در دست گرفتم تا برایتان بنویسم!

 

آخر امشـــــب ، شب میـــــعاد است...

سبـــــحان الله! در عجب ام از حکمت باری تعالي! ميـــــلاد قمـــــر بنـــــي هاشـــــم (ع) ، ميان ميلاد دو امامِ همام است... امامِ تا روز عاشـــــورا و امامِ از روز عاشـــــورا... گویا پسر علي (ع) ، حلقه ی اتّصال و پیوستگی زنجیـر امامت در مقطع عاشوراست... الله اعّلم...

این ایّام مبارک مصادف شده است با شب تولّد برادرتان ، رفیقتان ، همسنگرتان و همرزمتان.

 

لیک این بار از عمـــــق جـــــان برایتان خواهم نوشت!

چرا که حقیقتاً فراقش آتش بر جانم کشانده است! ولی این را نیز در زندگی آموخته ام که:

  "برای پی بردن به عظمـت هرکـس یا هرچـیز مـی بایـسـت قـدری از آن دور شد!"

 

می خواهم برایتان از ابر مردی بگویم که در این سرای بی کسی تنهایش گذاشتی!

نه ، البته این فقط ظاهر است! حقیقت عشـــــق شما چیز دیگری را نشان می دهد و در سلوک شما بی وفایی معنایی ندارد!

در حقیقت می خواهم از وفای او که سرلوحه ی وفاداری است برایتان بگویم...

 

عمـــــــــــو جـــــــــــان،

حسين شما ، برادرتان در واپسين لحظات اضطرار دير رسيد! و لذّت آخرين ديدار را ، بیست و دو سال است به همراه می کشاند...!

ليک مي دانيم عبـــــّاس (ع) در واپسين لحظات بر زانوان بی قدرت حسيـــــن (ع) ندای حقّ را لبّیک گفت...

 

شهيـــــــــــد بزرگوارم ؛ عموی ميدان نبرد حقّ عليهِ باطل

ای عبــــــــــدالحمیــــــــــد،

         

گرچه من یکسال بعد از عروج ملکوتیتان پا به این عرصه خاکی نهادم ولی احساس می کنم که خیلی به شما نزدیک هستم و اینها همه از برکت وجود برادرتان است!

 

من شما را با واژه های عشـــــق برادری شناخته ام...

و حسين تان ، برادرتان ، شما را با واژه های ايثار و جنون معنا می کند...

 

کاش کارون نیز همانند فُرات تاب می آورد...

 

انگار هیچ یک از ما تاب و توان فهم شما را نداریم...

آخـــــر مـــــا کجـــــا و فهـــــم رشـــــادت شمـــــا کجـــــا...؟؟؟!!!

 

در نگاه بردارتان هميشه و همه جا بارقه هايـی از غرور و عظمت را در برابر شما مي بينم...

 

آنکس که یکسال تمام در عزای فراقتان گریست و سیاه پوش شما بود ، وتنها جایی که او را آرام می کرد ، آرامگهِ شما بود...

 

کسی که ده سال تمام ، هر غروب برای تجدید عهد و پیمانتان بر سرِ مزارتان می آمد تا بگوید هنوز وفادار به شماست...

 

مردی که نگذاشته ذرّه ای از خاطراتتان در لابه لای دفتر زندگی کهنه شود و همیشه آن را برایمان زنده نگه داشته است...

 

او که از بدو تولّد با آوردن ما بر سر مزارتان به ما آموخت که مسیر شما بلاشک حقّ بوده است! و انشاء الله ما ادامه دهنده ی راه شما خواهیم بود...

 

امّا ، تمام اینها لیاقتی می خواهد که شما را لایق از آن بود...

 

منِ حقیر ، هرچه که دارم و هر چقدر که می شناسمتان همه را مدیون این مرد بزرگ هستم...

 

کسی که هرگاه از شما سخن می گوید ، اشک در چشمان اش به محراب می نشیند و بغض گلویش را می فشارد و با آهی جانگداز از شما سخن می گوید...

 

او هنوز پس از بیست و دو بهار همانند مجنون ، خون گریه می کند...!

بیست و دو بهار است که امـــــام زاده علـــــي اکبـــــر (ع) به ميعادگاه تبديل شده است...

حتّی ،گنجشکها نيز بر سر مزارتان با او زيارت عاشـــــورا زمزمه می کنند...

آنها نيز پس از بیست و دو سال فهميده اند که عشـــــق آخر ندارد...!

که دلدادگی در کویِ يار به هيچ بن بستی نخواهد انجاميـد...!



عمــــــــــو جــــــــــان،

چه نیک امتحان الهی را لبّیک گفتی و به بهترین وجه ، والاترین مقام را از آن خود کرده ای...

 

ولی مثل اینکه قسمت بر آن بوده است تا او بماند و الگویی باشد برای ما ، تا آموزه هایش را تقدیم به ما کند...

 

و چــــــــــقدر سخــــــــــت است...!!!

 

این به مراتب مسئولییت من را هم سنگین تر می کند...!

 

تا اینکه ، خدایی ناکرده روزی در پیشگاه لایزال حقّ ، معصومیـــــن علیـــــهما الســـــلام ، شما و پدر شرمنده نشوم و این مهمّ باعث شود تا او از ماندن خود بیش از بیش پشیمان شود...!

 

عمـــــــــــو جـــــــــــان،

از شما می خواهم به حقّ شعبـــــان المعظّـــــم ، از ورای عالـــــم معنـــــا دعایـــــمان کنـــــی...

و بویژه برادرات را...

 

از خداوند بخواه تاب و توان اش را روز افزون کند...

 

تا غم های بیست و دو ساله اش التيام يابند... گرچه می دانم زخم هایِ دل هيچگاه التيام نمي یابند...!

 

همانطور که مهــــــــــدي فاطــــــــــمة (عــج) دستهای قلم شده عمو (ع) را از خاطر نخواهد برد...!

 

همانطور که رگهای بريده حسيـــــن بن علـــــي (ع) هيچگاه از برابر ديدگان مولايمان کنار نخواهند رفت...!

 

همانطور که پهلوی شکسته ی يـــــاس مرتضـــــي (ع)  بهانه ای شگرف براي منتقم آل محمّـــــد (ص) است تا حقّ را بستاند و باطل را از صفحه روزگار محو کند ، انشـــــاء الله...

 

مهــــــــــدي آل محمّــــــــــد (ص) را سوگند می دهم تا نگذارند قطره ای از خون پاک شمـا و همسنگرانتان به مرور زمان پایمال شود...!

 

ای کـــــاش بدانيم روزگار آسودگیِ اکنـــون ما ، پيوندی با قطره های خون ريـخته شده ی شما ابر مردان عرصه ی رشادت دارد...!

 

همانطور که ماندگاریِ اســـــلام ، تمام وجودش را مديون دستهای بریده ی ابوالفضـــــل العبّـــــاس (ع) و خون ريخته شده ی حسيـــــن بن علـــــي (ع) و ياران با وفايشان دارد...!

 

برای همـــــه ی مـــــا جامانـــــدگان و منتـــــظران دعـــــا کنیـــــد...

دعـــــا کنیـــــد ، تا در امتحان دنیا همانند شما سربلند بیرون بیائیم...! و به آن درجه ایی که شما را لایق از آن بود و همانگونه که شما ندای حقّ را لبّیک گفتیدید ما هم همانگونه لبّیک گوی حقّ باشیم ، انشـــــاء الله...

 

آمیــــــــــن یا ربّ العالمــــــــــین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 تیر1389ساعت   توسط منتظر  | 

خوشا از دل نم اشكي فشاندن

به آبي آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان ياد كردن

زبان را زخمة فرياد كردن

خوشا از ني خوشا از سر سرودن

خوشا ني نامه اي ديگر سرودن

نواي ني نوايي آتشين است

بگو از سر بگيرد، دلنشين است

نواي ني ، نواي بي نوايي است

هواي ناله هايش ، نينوايي است

نواي ني دواي هر دل تنگ

شفاي خواب گُل ، بيماري سنگ

قلم، تصوير جانكاهي است از ني

عَلم، تمثيل كوتاهي است از ني

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط ني رقم زد

دل ني ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است ني را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در انديشه ني

كه اينسان شد پريشان بيشه ني؟

سر سرمست شور و بي قراري

چو مجنون در هواي ني سواري

پر از عشق نيستان سينه او

غم غربت ، غم ديرينه او

غم ني ، بند بند پيكر اوست

هواي آن نيستان در سر اوست

دلش را با غريبي ، آشنايي است

به هم اعضاي او وصل از جدايي است

سرش بر ني ، تنش بر قعر گودال

ادب را گه الف گرديد ، گه دال

ره ني پيچ و خم بسيار دارد

نوايش زير و بم بسيار دارد

سري بر نيزه اي منزل به منزل

به همراهش هزاران كاروان دل

چگونه پا زگِل بردارد اشتر

كه با خود باري از سر دارد اشتر؟

گران باري به محمل بود بر ني

نه از سر ، باري از دل بود بر ني

چو از جان پيش پاي عشق سر داد

سرش بر ني ، نواي عشق سر داد

به روي نيزه و شيرين زباني!

عجب نبود ز ني شكر فشاني

اگر ني پرده اي ديگر بخواند

نيستان را به آتش مي كشاند

شگفتا بي سر و ساماني عشق!

به روي نيزه سرگرداني عشق!

ز دست عشق عالم در هياهوست

تمام فتنه ها زير سر اوست

قيصر امين پور

 

بسم رب الشهداء

 

قافله عشق در سفر تاريخ است و اين تفسيري است بر آنچه فرموده اند : كُل يومِ عاشورا و كُلّ ارضِ كربلا...

اين سخني است كه پشت شيطان را مي لرزاند و ياران حق را به فيضان دائم رحمت او اميدوار مي سازد.

... و تو ، اي آن كه در سال شصت و يكم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اكنون ، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت ، پاي به سياره زمين نهاده اي ، نوميد مشو ، كه تو را نيز عاشورايي است و كربلايي كه تشنه خون توست و انتظار مي كشد تا تو زنجير خاك از پاي ارادت بگشايي و از خود و دلبستگي هايش هجرت كني و به كهف حَصينِ لا زمان و لا مكان ولايت ملحق شوي و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و يكم هجري برساني و در ركاب امام عشق به شهادت رسي...

ياران ! شتاب كنيد ، قافله در راه است. مي گويند كه گناهكاران را نمي پذيرند؟

آري ، گناهكاران را در اين قافله راهي نيست... اما پشيمانان را مي پذيرند... آدم نيز در اين قافله ملازم ركاب حسين است ، كه سرسلسله خيل پشيمانان است ، و اگر نبود باب توبه اي كه خداوند با خون حسين ميان زمين و آسمان گشوده است ، آدم نيز وحشت زده و رها شده و سرگردان ، در اين برهوت گمگشتگي وا مي ماند...!

 

 و من الله التوفیق

التماس دعاء...

یا علی مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت   توسط منتظر  | 

بهترین مناجات در باب "توبه" از لسان مبارک چهارمین اختر تابناک ولایت امام سجّاد (ع)

فریضه ۳۱ صحیفه سجادیه:

 

خدايا اى كسى كه توصيف واصفان از وصفت فرو ماند، و اى كسى كه اميد اميدواران از تو درنگذرد، و اى كسى كه اجر نكوكاران نزد تو ضايع نشود، و اى كسى كه خوف عبادت كنندگان به تو پايان پذيرد، و اى كسى كه بيم پرهيزكاران به تو منتهى گردد، اين مقام كسى است كه گناهان او را دست بدست گردانده، و شيطان بر او غالب گشته است، و از اين جهت در برابر امر تو از روى بى‏مبالاتى كوتاهى كرده. و از سر غرور به نواهى تو گرائيده است. مانند كسى كه به قدرت تو بر خود جاهل، يا فضل و احسان ترا درباره خويش منكر باشد.

 

تا چون چشم هدايتش گشوده گشته و ابرهاى كورى از برابرش پراكنده شده، ظلمهاى خود را در باره نفس خويش برشمرده، و در موارد مخالفت خود با پروردگارش فكر كرده، تا گناه بزرگش را بزرگ و مخالفت عظيمش را عظيم ديده، پس در حالى كه به تو اميدوار و از تو شرمسار بوده به سوى تو رو آورده، و از سر اعتماد روى دلش را به جانب تو متوجه ساخته.

 

پس از فرط اطمينان و يقين با بار طمعش آهنگ تو كرده، و از سر اخلاص با توشه ترسش قصد درگاه تو نموده، در حالى كه به هيچ كس جز تو طمع نداشته، و از هيچ چيز غير از تو نمى‏ترسيده، پس در حضور تو با حال تضرع ايستاده، و ديده‏اش را از روى خضوع به زمين دوخته، و در برابر عزتت با تذلل و خوارى سر بزير افكنده، و از سر فروتنى راز درونى خود را كه تو بهتر از او مى‏دانى براى تو آشكار ساخته، و به آئين خشوع گناهانش را كه تو حساب آن را بهتر دارى برشمرده، و از مهلكه عظيمى كه در عالم علم تو بر او وارد شده و از كار زشتى كه او را در دادگاه حكومت تو رسوا ساخته بتو استغاثه كرده، همان گناهان كه لذت‏هايش روى برتافته تا سپرى شده و وبالش همچنان بر جاى مانده، تا مزمن گشته است.

 

اكنون من، در پيشگاه تو مانند چنين بنده‏اى هستم كه با اين اوصاف در حالى پيش تو ايستاده، كه اگر عقوبتش كنى منكر عدل تو نشود، و اگر از او درگذرى و بر او رحمت آورى عفو ترا عجيب و عظيم نشمارد. زيرا كه تو آن پروردگار كريمى هستى كه آمرزش گناه بزرگ در نظرت بزرگ نمى‏نمايد.

 

خدايا پس اينك منم كه در حال اطاعت فرمان تو در دعائى كه به آن امر كرده‏اى، و در حال طلب وفاى به وعده‏ات در اجابتى كه وعده داده‏اى به درگاه تو آمده‏ام. آنجا كه فرموده‏اى «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم».


خدايا پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و با آمرزش خود با من برخورد كن، همچنانكه من با اعتراف خود با تو برخورد كردم، و مرا از افتادن‏گاههاى گناهان بردار، همچنانكه خود را براى تو پست ساخته‏ام، و مرا در پرده ستاريت بپوشان، همچنانكه در انتقامم درنگ كردى.

 

خدايا و نيتم را در طاعت خود ثابت ساز، و بصيرتم را در عبادتت قوى گردان، و مرا به اعمالى موفق دار كه بوسيله آن چرك گناهان را از من بشوئى، و هنگام وفات مرا به ملت خود و ملت پيغمبرت: محمد عليه‏السلام بميران.

 

خدايا من در اين مقام خود بسوى تو باز مى‏گردم. از گناهان كبيره و صغيره‏ام، و از معصيتهاى پوشيده و آشكارم، و از لغزشهاى ديرينه و تازه‏ام، مانند باز گشتن تائبى كه خيال گناه در دلش نگذرد و فكر برگشتن به خطائى را به ضمير راه ندهد، و تو خود فرموده‏اى - اى پروردگار من - در كتاب محكمت، كه توبه را از بندگانت مى‏پذيرى، و از گناهان درمى‏گذرى، و توبه كنندگان را دوست مى‏دارى. پس به مقتضاى وعده خود توبه‏ام را بپذير، و بر حسب ضمانت خود از گناهم درگذر و چنانكه شرط كرده‏اى، محبتت را بر من لازم گردان، و شرط من با تو - اى پرورگار من - آن است كه به آنچه ناپسند تو است باز نگردم، و ضمانتم آنكه بكارى كه پيش تو نكوهيده است رجوع نكنم، و پيمانم اين است كه از همه معاصى تو دورى گزينم.

 
خدايا تو به آنچه من كرده‏ام داناترى پس بيامرز براى من آنچه را كه مى‏دانى و بازگردان مرا به قدرت خود به آنچه دوست دارى.

 خدايا، بر ذمه من غرامتها و مسئوليتهائى است كه آنها را بياد دارم و غرامتها و مسئوليتهائى هست كه فراموش كرده‏ام، و همه آنها برابر چشم تو است كه به خواب نمى‏رود و پيش علم تو است كه فراموش نمى‏كند. پس در برابر آنها به صاحبانش عوض بده، و وزرش را از دوش من بينداز، و سنگينيش را از من تخفيف ده و مرا از ارتكاب مانند آنها بازدار.

 

خدايا، و من ياراى انجام توبه ندارم مگر به نگهدارى تو و از گناهها خوددارى نمى‏توانم، مگر به قوت تو. پس مرا به نيروئى كافى و عصمتى مانع از گناه تعهد فرماى.

 

خدايا هر بنده كه بسوى تو باز گردد و حال آنكه در علم غيب تو شكننده توبه و بازگردنده به گناه و خطاى خويش باشد. پس من بتو پناه مى‏برم از آنكه مانند او باشم. پس توبه مرا چنان توبه‏اى قرار ده كه پس از آن به توبه‏اى محتاج نباشم: توبه‏اى كه موجب محو گناهان گذشته و سلامت از گناه در بقيه ايام عمر باشد.

 

خدايا من از نادانى خود به درگاه تو عذر مى‏طلبم، و بخشش بدى كردارم را از تو مى‏خواهم. پس از روى احسان مرا به كنف رحمت خود در آور و از راه تفضل در جامه عافيت بپوشان.

 

خدايا من از آن خاطرات دل و نگاههاى چشم و گفتگوهاى زبانم كه مخالف اراده تو يا بيرون از حد محبت تو باشد، پيش تو چنان توبه مى‏كنم كه هر يك از اعضايم - جداگانه - از عقوبتهاى تو سالم بماند، و از قهر و انتقام شديد و دردناكت كه بيدادگران از آن مى‏هراسند ايمن گردد.

 

خدايا پس بر تنهائيم در برابر تو، و بر طپيدن دلم از ترس تو، و لرزه اعضايم از هيبت تو، رحمت آور زيرا گناهانم اى پروردگار من در ساحت تو مرا در مقام رسوائى بپا داشته. پس اگر ساكت شوم، احدى در باره‏ام سخن نمى‏گويد و اگر وسيله‏اى يا كفيلى طلبم، سزاوار شفاعت نيستم.

 

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و كرمت را در خطاهايم شفيع ساز، و به آئين مهربانى گناهانم را ببخش، و مرا به آنچه سزاوار آنم عقوبت مفرماى. و دامن احسانت را بر من بگستر، و مرا در پرده عفوت بپوشان، و با من معامله شخص مقتدرى كن كه بنده‏اى ذليل با تضرع و خضوع به درگاه او رفته، پس آن مقتدر بر او رحمت آورده. يا توانگرى كه بنده‏اى فقير نزد او آمده، پس آن توانگر او را از خاك برداشته.

 

خدايا مرا از تو پناه دهنده‏اى نيست، پس بايد كه قدرتت مرا پناه دهد، و مرا شفيعى بسوى تو نيست، پس بايد فضل تو شفيعم شود، و گناهم مرا به هراس افكنده، پس بايد عفو تو مرا ايمن سازد. پس با اين حال آنچه بر زبان راندم، از جهت جهل به كردار زشت و در اثر فراموشى كارهاى نكوهيده پيشينم نيست. بلكه براى آن است كه آسمان تو و هر كه در آن ساكن است، و زمين تو و هر كه بر روى آن است ندامتى را كه آشكار كردم و توبه‏اى را كه در آن بتو پناه بردم، بشنوند تا مگر يكى از ايشان - به رحمت تو - بر پريشان حاليم رحم آورد. يا براى آشفتگيم بر من رقت كند.

 

پس از جانب او دعائى بمن رسد كه از دعاى من نزد تو به اجابت نزديكتر باشد. يا شفاعتى دست دهد كه نزد تو از شفاعت من استوارتر باشد كه نجات من از خشم تو، و دست يافتنم به خشنودى تو در طى آن باشد.

 

خدايا اگر پشيمانى پيش تو توبه است، پس من پشيمانترين پشيمان‏هايم و اگر ترك گناهت انابه است پس من اولين انابت كنندگانم، و اگر استغفار سبب ريختن گناهان است پس من پيش تو از مستغفرانم.

 

خدايا پس همچنانكه به توبه فرمان دادى و قبول آن را ضمانت كردى، و بر دعا تحريص و ترغيب كردى و وعده اجابت دادى، بر محمد و آلش رحمت فرست، و توبه مرا قبول كن، و به نااميدى از رحمتت بازم مگردان، زيرا توئى پذيرنده توبه گناه‏كاران و بخشنده بر خطاپيشگان بازگرايندگان.


 

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، همچنانكه بوسيله او ما را هدايت كردى، و بر محمد و آلش رحمت فرست همچنانكه به سبب او ما را رهائى دادى، و بر محمد و آلش رحمت فرست، چنان رحمتى كه ما را در روز رستاخيز و در روز احتياج بتو شفاعت كند. زيرا كه تو بر هر چيز قدرت بى‏پايان دارى. و آن براى تو آسان است.

 

و من الله التوفیق

التماس دعاء

یا علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه 24 اردیبهشت1389ساعت   توسط منتظر  | 

"بسمه تعالی"

-توبه در زبان عربی به معنی بازگشت است و در اصطلاحات اسلامی به معنی بازگشت به سوی خدا.
فرد گناهکار با هر گناهی که مرتکب می‌شود، خود را از خداوند دورتر می‌کند و تنها به وسیله‌ی توبه است که می‌تواند به سوی خداوند بازگردد.

خداوند متعال که نسبت به تمام بندگانش مهربان است، در توبه را به روی هیچ کس نبسته است و همواره پذیرای انسان‌هایی است که قصد بازگشت به سویش را دارند. بنابراین، انسان‌ها کافی است تصمیم بگیرند و همت کنند تا خود را از گرداب هلاکت‌بخش گناه و نافرمانی پروردگار برهانند.

ای برادر و ای خواهر مسلمان! تا دیر نشده توبه کنیم که وقت تنگ است.

ببینید خداوند تعالی با چه لحنی با بندگان خود سخن می‌گوید:

 
الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق
آیا وقت آن نرسیده است که مؤمنان دلهایشان به یاد خدا خاشع گردد و خود در برابر قرآن خاضع شوند؟

تمام علمای اسلام در وجوب و لزوم توبه اتفاق نظر دارند و در متن قرآن مجید مکرر به آن امر شده است.

در آیه 8 سوره تحریم می‌خوانیم:
ای کسانی که ایمان آورده‌اید به سوی خدا باز گردید، توبه کنید، توبه‌ای خالص و بی‌شائبه، امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است داخل کند.

همه انبیاء الهی هنگامی که برای هدایت امتهای منحرف مأموریت می‌یافتند یکی از نخستین گامهایشان دعوت به توبه بود، چرا که بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه، جایی برای نقش توحید و فضائل نیست.

علاوه بر این دلیل عقلی روشنی بر وجوب توبه داریم و آن اینکه عقل حاکم بر این است که در برابر عذاب الهی خواه یقین باشد یا احتمالی باید وسیله نجاتی فراهم ساخت و باتوجه به اینکه توبه مهمترین وسیله نجات است، عقل آن را واجب می‌شمرد، چگونه افراد گنهکار خود را از عذاب الهی در دنیا و آخرت می‌توانند محفوظ بشمرند در حالی که توبه نکرده باشند.

آری! توبه واجب است هم به دلیل صراحت آیات قرآن مجید و هم روایات اسلامی و هم دلیل عقل و از این گذشته وجوب توبه در میان تمام علمای اسلام مسلم و قطعی است.

روایتی از امام صادق علیه السلام:

معاویة بن وهب گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند: "وقتی که بنده ای توبه خالص کند، خداوند دوستدار او شود، پس در دنیا و آخرت بر او بپوشاند. از حضرت سوال کردم: چگونه خداوند بر او بپوشاند؟ حضرت فرمودند: (خدا) دو فرشته ای که گناهان او را نوشته اند به فراموشی اندازد و به سوی اعضای او وحی کند که گناهان او را بپوشانید و به سوی بقعه های زمین وحی فرستد که گناهانی را که بر شما انجام می داد، بپوشانید پس [در این حال توبه] خداوند را ملاقات کند و زمانی که او را ملاقات می نماید چیزی که علیه او به ارتکاب گناه شهادت بدهد، وجود ندارد."

 

حقیقت توبه

توبه بازگشت از طبیعت به سوی روحانیت نفس می باشد، پس از آن که نفس به دلیل انجام دادن گناه به تاریکی طبیعت پوشیده شده باشد. نفس درابتدا از هر گونه نقش و ویژگی (کمالات روحانی و ضد این کمالات) پاک است ؛ اما امکان رسیدن به هر مقام و مرتبه ای در او وجود دارد ؛ همان طور که می تواند سقوط کند، والبته فطرت نفس آغشته به نور الهی است. پس هرگاه گناهی انجام بدهد کدورت و تاریکی ای درآن به وجود می آید، تا این که به دلیل انجام دادن مکرر گناه، نور فطرت خاموش می گردد و شخص به بدبختی همیشگی می رسد. حال اگر شخص از گناه برگردد و توبه کند، نفس او از تاریکی بیرون می رود، چنان که در حدیثی آمده است:

 بازگشت کننده از گناه، همانند کسی است که گناهی انجام نداده است.

دانستن این نکته ضروری است که توفیق توبه با حفظ شرایط آن مشکل است و کمتر کسی به این توفیق دست  می یابد، زیرا ارتکاب گناه انسان را غافل می کند و چه بسا به مرور زمان- به دلیل ارتکاب مکرر گناه – انسان کلاً از توبه رویگردان شود و نسبت به توبه، امروز و فردا کند. گمان نکن که پس از محکم شدن ریشه گناه، انسان موفق به توبه می شود. پس تا روزگار جوانی باقی است، بار گناه کمتر، و امکان توبه و بازگشت بیشتر است، به فرض این که شخص قصد توبه در پیری داشته باشد- جدای از این که این امکان کمتر وجود دارد، چه تضمینی است که شخص به سن و سال پیری برسد؟

اگرچه درحدیث آمده است که خداوند براین امت تفضل کرده است و توبه آنها را تا زمان مشاهده آثار مرگ می پذیرد؛ اما چه بسا در این حال انسان موفق به توبه و بازگشت نگردد، اجل مهلت ندهد و انسان با کوله بار گناه از این عالم منتقل گردد.

همچنین باید دانست که شخص توبه کننده، پس از توبه به آن صفای باطنی و روحانی می رسد، همان طور که اگر کاغذی را سیاه کنند و سپس پاک نمایند، به جلا وسفیدی اول نمی رسد! پس باید از نافرمانی و گناه دوری کرد، والا اصلاح نفس، پس از گناه مشکل است و نمی توان به صفای قبلی دست یافت.

 

نمونه احادیثی در مورد توبه

پیامبر اکرم صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله ‌وسلم فرمودند: توبه گذشته ها را مى پوشاند.
امام على علیه‌ السلام: توبه رحمت را فرود مى آورد.

هیچ واسطه و شفیعى کاراتر از توبه نیست .
توبه خالصانه گناه را مى زداید.

پیامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلم: کسى که از گناه توبه کند مانند کسى است که گناهى نکرده باشد.
امام على علیه‌ السلام: توبه خوب گناه را پاک مى کند.



مقام توبه گر

همانا خداوند توبه گران و پاکیزگان را دوست مى دارد.

پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلم: نزد خدا چیزى محبوبتر از مرد یا زن توبه گر نیست.

امام باقر علیه‌السلام: یکى از محبوبترین بندگان خدا نزد خداوند فتنه گرى است که توبه کند.

پیامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلم: همه آدمیان خطا مى کنند و بهترین خطاکاران توبه کنندگانند.

سـوگـنـد به خدا که شادى خداوند از توبه بنده اش بیشتر است تا شاد شدن مرد از (پیدا کردن) شترش.

امام باقر علیه‌السلام: شادى خداوند از توبه بنده اش بیشتر است تا شادى مردى که در شبى تار شتر و ره توشه خود را گم کند و سپس آن را بیابد.

 
نشانه توبه گر از زبان پیامبر

اخلاص عمل براى خدا
فرو گذاشتن باطل
پایبندى به حق
شوق وآزمندى به نیکى.

امام سجاد علیه السلام در مناجاتشان:

ما را از آنان قرار ده که درختهاى گناهان را در برابر دیدگان دل خود نشاندند و با آب توبه سیرابشان کردند تا آن که برایشان میوه پشیمانى به بار داد.
ایـمـنشان گردانیدى...
پس هوشیارى عظیم دست یافتند و جامه خدمتگزارى پوشیدند.

و ما را از آنان قرارده که...
پرده هاى آتش خواهشهاى نفس را با ریختن آب توبه کندند و ظرفهاى نادانى را با زلال آب زندگى شستند.


چه زمانی توبه پذیرفته می شود؟

(کسانى که کارهاى زشت مى کنند و چون مرگشان فرا مى رسد مى گویند که اکنون توبه کردیم و نیز آنان که کافر بمیرند ، توبه ندارند).

(کسانى که بعد از ایمان آوردن کافر شدند و بر کفر خود افزودند توبه شان پذیرفته نخواهد شد).

امـام صـادق علیه اسلام در پاسخ به سؤال از آیه (کسانى که کارهاى زشت مى کنند...) آن زمانى است که امر آخرت رامشاهده کنند.

پیامبر خدا صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله‌ و سلم: هر کس ، پیش از مشاهده ، توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد.


خداى تعالى توبه بنده را ، پیش از آن که نفسش به شماره افتد، مى پذیرد.

 
امام باقر علیه‌ السلام با دست خود به حلقش اشاره کرد و فرمود: هر گاه جان به این جا برسد عالم (راهى براى) توبه ندارد و جاهل دارد.

امـام رضا علیه‌السلام در پاسخ به این پرسش که: چرا خداوند فرعون را با آن که ایمان آورد و به یگانگى او اقرارکرد غرق ساخت؟ زیرا او هنگامى ایمان آورد که عذاب را مشاهده کرد و ایمان آوردن به هنگام مشاهده عذاب پذیرفته نیست.



پشیمانى نوعى توبه است

امام على علیه ‌السلام: پشیمانى یکى از دو توبه است.

پیامبر خدا صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلم: پشیمانى نوعى توبه است.

امام باقر علیه‌ السلام: براى توبه کردن پشیمانى کافى است. با پشیمانى سخت و آمرزش خواهى فراوان ، رشته گناهان گذشته را قطع کن.

امام على علیه‌السلام: پشیمانى از گناه همان آمرزش خواهى است.

 

اعتراف حقیقى به گناه

و گروهى دیگر به گناه خود اعتراف کردند که اعمال نیکو را با کارهاى زشت آمیخته اند.

امام باقر علیه‌ السلام: به خدا سوگند تنها آن کس از گناه مى رهد که به آن اعتراف کند.

امام على علیه‌السلام: اعتراف راستین اثر ارتکاب گناه را نابود مى کند.

امام باقر علیه‌السلام: سوگند به خدا که خداوند متعال از مردم جز دو کار نخواسته است

1. به نعمتهاى او اعتراف کنند تا آنان را نعمت فزونتر دهد

2. به گناهان اقرار ورزند تا گناهانشان را بیامرزد.

 
امـام عـلـى علیه‌ السلام: پـشـیمانى استغفار است ، اعتراف به گناه پوزش خواهى است و انکار آن پاى فشردن بر گناه است.

شفیع و میانجى گنهکار همان اعتراف اوست (به گناهان) و توبه او همان پوزش خواهى اوست.

گنهکارى که به گناه خویش اعتراف ورزد بهتر است از فرمانبردارى که به کار خویش ببالد.

پـیـامـبـر خـدا صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلم فرمودند: اگـر نشان توبه در توبه گزار آشکار نشود توبه نکرده است.

طلبکاران را خشنود سازد
نمازها را اعاده کند
میان مردم فروتنى کند
خود را از شهوات و خواهشهاى نفسانى بدور دارد
با روزه گرفتن گردن خود رانزار کند.


پایه هاى توبه

امام علی علیه ‌السلام فرمودند ، تـوبه بر چهار پایه استوار است:
پشیمانى در دل
آمرزش خواهى به زبان
عمل کردن با اعضاى بدن
تصمیم بر باز نگشتن به گناه.

 
 خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، همچنانكه بوسيله او ما را هدايت كردى، و بر محمد و آلش رحمت فرست همچنانكه به سبب او ما را رهائى دادى، و بر محمد و آلش رحمت فرست، چنان رحمتى كه ما را در روز رستاخيز و در روز احتياج بتو شفاعت كند. زيرا كه تو بر هر چيز قدرت بى‏پايان دارى. و آن براى تو آسان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 فروردین1389ساعت   توسط منتظر  |