تبليغاتX
الواقعه

ما جنگ را نگفتيم

ما جنگ را تنها شنيده ایم

يا از وراي فاصله ها

از دور ديده ايم

اما...

ما جنگ را نبوده ايم

بودن

یعني ميان حادثه بودن

بودن

نه گفتن و شنيدن و ديدن!

وقت حدوث حادثه بايد بود

تا نغمه سرود

بايد حدوث حادثه ها را

در صحنه ايستاد

تا با دو چشم خيره ببينيم

راه دهان و دست چقدر طولاني است

اما...

معني جنگ اينجا

كمبود زندگي است.

ديگر كافي است

بايد به جنگ رفت

با هر سلاح و حربه كه پيش آيد

با نيزه ، با قلم

با هيچ ، با عدم

بايد به جنگ رفت...

 

و اينك وصيت نامه و دست نوشته يكي ديگر از دوستان شهيد عبدالحميد فتاحيان كه در پست اول اين وبلاگ ، عبدالحميد از آن شهيد عزيز نام برده است.

 

 وصيت نامه شهيد عليرضا شاهجوئي

 

"بسم الله الرحمن الرحيم"

 

یا ايها الذين امنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متاع الحيوه الدنيا في الاخره الاقليل (سوره توبه آيه:۳۸)

هان اي كساني كه ايمان آورده ايد! شما را چه شده؟ هنگامي كه به شما گفته شود: با كوشش در راه خدا (به جنگ) رهسپار شويد سخت زمين گير مي شويد. آيا به جاي آخرت به زندگي دنيا خشنود شده ايد؟ پس متاع زندگي دنيا ، در (برابر) آخرت جز اندكي نيست.

 

با سلام و درود خدمت آقا امام زمان يگانه منجي عالم بشريت و آخرين اختر تابناك آسمان ولايت و امامت و با سلام و درود بر حضرت امام خميني سلام بر امت شهيد پرور.

شهادت ميدهم كه خداي بزرگ يكي است و هيچ خدايي جز او نيست. شهادت مي دهم كه خداي متعال خالق آسمان و زمين است ، شهادت مي دهم كه خداي متعال از در رحمت و كرم خود بر انسان حضرت محمد را هدايت كننده انسان قرار داد و او را والاترين و عزيزترين و بهترين انسان برگزيد. شهادت مي دهم كه حضرت علي و يازده تن از ذريه گرامي او بعد از حضرت محمد وظيفه رهبري و ولايت امت اسلامي را بر عهده داشته اند و همه اين بزرگان در اين راه به شهادت رسيدند. شهادت مي دهم كه دين اسلام كاملترين و جامع ترين و بهترين دين است تا روز قيامت كه بوسيله وجود مبارك حضرت محمد براي بشريت به ارمغان آورده شد. شهادت مي دهم كه من آگاهانه در اين راه قدم گذاشتم و با بينش كامل راه را شناختم و سپس پا در اين راه نهادم كه مقصدش خداست و مقصودش خداست و قصد كسي كه مي خواهد در راه پا گذارد بايد خدا باشد. شهادت مي دهم كه حضرت امام خميني نائب بر حق آقا امام زمان است و او را رهبر خود قرار داده ام و در اين راه تا توانسته ام و مي توانم حرفهاي ايشان را سرلوحه كارهاي خود قرار داده و خواهم داد.

شهادت مي دهم كه اين دنياي فاني بي ارزش است و اين دنيا محل قرار نيست بلكه مزرعه اي است كه بايد در آن نيكي كرد و نيكو كشت تا در آخرت نيكو برداشت. اين دنيا دنيايي است كه تا بحال به هيچ احدي وفا نكرده و در موقع لازم به كسي سود كه نرسانده هيچ ضرر هم رسانده است. دنيائي كه در آن حضرت محمد (ص) با تمام سعي و كوشش در تربيت حسنين (عليهما السلام) مي كوشيد و آنها را مرداني بزرگوار كرد. دنيايي كه در آن حضرت محمد (ص) به فاطمه چنين مي گفت: پدرت به قربانت شود، دنيايي كه در زماني اين چنين است و در زماني هم حسن را مسموم و حسين را بي سر ديده است. اي خداي بزرگ من چگونه به اين دنيا دل بندم در حاليكه هر كس به اين دنيا دلبست در آخر ضرر كرد اين دنيا دنيايي است كه در آن حضرت فاطمه را مجروح كردند و ايشان در سنين جواني به شهادت رسيدند.

خدايا تنها تقاضايي كه دارم اين است كه امتحان من را زندگاني در اين دنيا قرار ندهي كه چه امتحاني از اين سخت تر و سهمناك تر كه بيم آن دارم كه از اين امتحان سربلند بيرون نيايم.

به پدر و مادر مهربانم كه همواره برايم عزيزترين افراد بوده اند و هستند البته بعد از خدا و اولياء اش نمی دانم چه بگويم كه قلم در وصف مهرباني هاي پدرم و زحمت هاي مادرم طاقت مي آورد و مي شكند. نمي توانم از شما بخاطر اين همه زحمت و مشقت كه براي تربيت من كشيده ايد تشكر كنم كه انشاءالله خداي متعال اجر و صبر كامل عنايت فرمايد. تنها خواهشي كه از شما دارم اين است كه همواره كارهايتان را در خط امام قرار دهيد كه همانا خط رسول الله است. از شما طلب عفو و بخشش دارم. براي طول عمر امام عزيز دعا كنيد كه بهترين دعاها است.

به برادرم عرض كنم كه همواره به دستورات امام عزيز عمل كند و همواره در راه كسب علم و فضيلت بكوشد و حتماً درس را عميقاً بخواند و در عين حال اصلي ترين وظيفه اش را شركت در جبهه و جنگ بداند كه در اين موقعيت از اهم واجبات است. مي دانم كه نتوانسته ام حق برادري را در حق او انجام دهم ولي از اين بابت شرمنده ام و طلب عفو دارم. براي طول عمر امام عزيز دعا كنيد كه بهترين دعاهاست.

به خواهرانم بگويم كه سعي كنند فاطمه زهرا را الگوي خود قرار دهند در تمامي امور و كارها ، كه سعادت دنيا و آخرت در همين امر است از دستورات امام پيروي كنند كه فرزند به حق حضرت فاطمه است. به ايشان عرض كنم كه شهيد مي گويد: خواهرم حجاب تو كوبنده تر از خون من است! براي طول عمر امام عزيز دعا كنيد كه بهترين دعاهاست.

به كليه دوستان و برادران ديني عرض كنم كه همه سعي كنند كه تقواي الهي را پيشه كنند و سعي كنند كه همواره در كارها و اعمالشان خدا را ناظر بدانند كه اگر به حقيقت اين كار را انجام دهند هيچگونه خلل و نقصاني در اعمال خود نمي بينند. و بايد بگويم كه در يك كلام درخت اسلام احتياج به دفاع دارد و بايد و واجب است كه از آن دفاع كرد. البته امر مشتبه نشود بر اينكه اسلام به ما احتياج دارد خير بلكه در حقيقت اين ما هستيم كه به اين دين احتياج داريم ، اگر ما شكست مي خوريم اين نيست كه اسلام شكست خورده ، اگر ما گاهي اوقات به بن بست مي رسيم اين نيست كه اسلام به بن بست رسيده است. اسلام خون مي خواهد و خون ما از خون حضرت سيد الشهدا كه با ارزش تر نيست، از خون حضرت علي اكبر (ع) و علي اصغر (ع) و قاسم (ع) كه با ارزش تر نيست خون ما از خون حضرت ابوالفضل العباس (ع) كه با ارزش تر نيست. برادران بياييد درس ايثار و از خودگذشتگي را از آقا ابوالفضل (ع) درس وفاداري را از حضرت قاسم (ع) درس جوانمردي را از حضرت علي اكبر (ع) درس رها كردن دنيا را از شهداي ديگر و بالاخره درس صبر ، استقامت، ايمان، مبارزه با ظلم و ... را از حضرت زينب (س) و از حضرت زين العابدين (ع) ياد بگيريم. چه استاداني بهتر از اين اولياء ، چه سوژه هايي براي فراگيري بهتر از اين سوژه ها ، چه واژه هايي بهتر از اين واژه ها و چه روشي جهت آموزش به ديگران بهتر از اين روشها ، برادران عزيزم نكند خداي ناكرده ما بنشينيم و اشكال تراشي كنيم و كارهاي خود را توجيه كنيم. برادران نكند ما مانند بعضي اصحاب حضرت علي (ع) بشويم كه در فصل تابستان به اين جهت كه هوا گرم است براي جهاد حاضر نمي شدند و در فصل زمستان هم به اين جهت كه هوا سرد است. خوب نيست كه كلامي شروع شود و به اتمام برسد و در آن از صحبت هاي گوهربار حضرت علي (ع) ذكري نشود. آنجا كه مي فرمايند:

عَظُم اَلخالِقُ في انفُسِهِم فَصَغُرَ مادُونَهُ في اعيُنِهِم

خداوند در نظر و در نفس آنها بزرگ است و غير او هرچه هست در ديده آنها كوچك است.

ارادَتهُم الدُّنيا فَلَم يُريدُوها وَ اسَرَتهُم فَقَدَ وا انفُسَهُم مِنها.

دنيا به آنان روآورد ايشان از آن روي گردانيدند و آنها را اسير و گرفتار نمود آنها جانشان را فدا كرده تا خود را از آن رهانند.

به برادران عزيزم و استادانم آقايان مظفري، رفيعي ، روايي ، شكوري ، معيني و ديگر عزيزان بگويم كه خيلي از آنها شرمنده هستم و تشكر مي كنم كه اينقدر زحمت كشيدند و تلاش كردند تا بتوانند نسل جوان را به سوي هدايت سوق دهند. از خداوند منان توفيق روز افزون براي ايشان خواستارم.

وصيت ديگري كه دارم به مادرم و خانواده ام است كه در شهادت من گريه نكنند و اشك نريزند كه به حق اين اشك بايد در مصيبت اهل بيت سيد الشهداء ريخته شود. مادرم ناراحتي تو مايه خوشحالي دشمن است و خوشحالي دشمن مايه تقويت او. مادرم مسير الهي را پيشه كن كه خداوند با صابران است. هر وقت كه خواستي اشك بريزي زيارت عاشورا را بخوان و هروقت خواستي ياد خدا باشي قرآن را بخوان كه بهار دلهاست. مادرم ميدانم كه تو دلت نمي خواهد كه من از اين كاروان الهي عقب بمانم كه شايد نتوانم در منزلهاي بين راه به آنها برسم! مادرم ، دوست دارم آنگونه به شهادت برسم كه آقايم و مولايم حسين ابن علي (ع) به شهادت رسيد. دوست دارم كه هزار ها بار شهيد شوم. و دوباره زنده شوم و در راه اسلام بجنگم و خونم بدست كافرهای از خدا بي خبر ريخته شود و دوباره زنده شوم و باز هم شهيد شوم. مادرم ، از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند ، هم بايد امروز شهيد شد تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود ، چه مي شد امروز شهيد مي شديم تا فردا شهيد نشود، چه مي شد امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد بشويم.

دوست دارم تا جمله اي هم از حرفهاي برادرم عباس يزداني در اين متن بگنجانم كه :

 

 "سر ما و قدمت يا علي"

 

علي جان سر ما و قدمت ، علي جان ، اين خوني كه در رگهاي ما جريان دارد به تو تعلق دارد و بس و بايد در راه تو ريخته شود.

علي جان ، مي خواهم مانند تو باشم و پشت پايي به اين دنياي بي وفا بزنم.

علي جان ، دست ما را هم بگير.

علي جان ، دوستان يكي يكي دارند به پيش تو مي آيند و به ميهماني ات مي آيند من هم دوست دارم كه به مهماني خدا بروم.

در آخر كلام بگويم كه شهيد گريه كن نمي خواهد، شهيد رهروي صادق مي خواهد كه سلاح او را در بر دارد و روانه ميدان شود.

از تمامي كساني كه حقي بر گردن من دارند تقاضا دارم كه مرا عفو كنند و اگر هم طلبي از من دارند حتماً از خانواده ام بگيرند. از همگي التماس دعا دارم و طلب عفو و بخشش دارم.

همگي را به تقوا ، صبر ، جهاد ، نماز شب ، روزه مستحبي و ساير مستحبات دعوت مي كنم و در آخر هم به جبهه...

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار

والسلام و رحمة الله و بركاته

 

 

فرازي از دست نوشته هاي شهيد عليرضا شاهجوئي

 

"السلام عليك يا ابا عبدالله"

شهيد عاشق توام ، اي شهيد راه خدا

 

روزها پشت سر هم مي گذرد ، شبها همچون روزها با سرعت مي گذرد و من خسته دل همچنان در تب عشق مولايم مي سوزم و مي سازم ، در تب عشق حسينم ، سرورم ، امامم ، رهبرم. شبها در غم دوري او اشك مي ريزم و غم تمام وجودم را فرا مي گيرد ، بغض گلويم را مي فشارد و وقتي جمله اول زيارت عاشورا را مي خوانم تمام غم و خونم بصورت اشك بروي صورتم مي ريزد.

همينطور ساعتي اشك مي ريزم و بعد هم كه انگار مقداري سبك شده ام به رختخواب مي روم اما خوابم نمي برد.

 

مراسم اعزام نيروهاي رزمي اعزام تهران

آنگاه كه خيل شيرمردان راهي جبهه هاي نبرد هستند، هنگاميكه اين افراد با مال و جانشان بسوي اين مشتري بزرگ مي روند ، هنگاميكه اين شيردلان بت شكن اين شيران روز و زاهدان شب به سوي جبهه روي آورده اند تا اين جان ناقابلشان را به صاحبش برگردانند در اين هنگام من چگونه مي توانم در كلاس بنشينم ، در مدرسه بمانم ، چگونه مي توانم بمانم و ببينم كه رفقايم و دوستانم و برادرانم به جبهه مي روند با توجه به مشكلاتي كه دارند راه جبهه را پيش مي گيرند و به اين فيض مي رسند و به دنبال اين فيض ، فيض بزرگتري نصيبشان مي شود. چگونه مي توانم صبر كنم ، چگونه مي توانم از اين سفره نعمت و اين خوان بزرگ نعمت استفاده نبرم ، بمانم و ببينم كه پيرمردي ۸۰ ساله با محاسن سفيد و موهاي سفيد در حاليكه كمرش از درد و رنج ساليان دراز سخت خميده است لباس رزم پوشيده و به جبهه مي رود. اين چه شوري است چه عشقي است كه قلبها را متلاطم گردانده؟! اگر از خودش بپرسي مي گويد: پسرم مي خواهم وفاداريم را به آقايم ابا عبدالله نشان دهم مي خواهم او را ياري كنم ، مي خواهم دين اسلام و رهبرم را ياري كنم. اگر به او بگويي پدر جان شما كه ديگر آنقدر پير شده ايد كه ابروهايتان روي چشمان را گرفته در جواب مي گويد: پسرم مگر در ميدان كربلا حضرت حبيب ابن مظاهر شركت نكرد ، مگر در راه اسلام و ياري مولايش شهيد نشد؟ پس در اين زمان هم من مي خواهم اين عمل را انجام بدهم. به او گفتم: پدر جان مگر پسر بزرگ نداري؟! در جوابم با حالت خاصي اينچنين گفت: خداي متعال از در لطف و كرم خودش به من ۵ تا پسر داده بود. منهم شكر بدرگاه او بجا آوردم سعي كردم كه آنها را به بهترين روشي با اسلام و قرآن آشنا كنم. خيلي زحمت كشيدم تا اينكه توانستم در طول بزرگ كردن اين پسرها احكام اسلامي و قرآن را به آنها ياد بدهم. خلاصه پسرم برايت بگويم كه تا همين چند سال پيش (تا اين كلام از بين لبهاي خشكش درآمد تا آخر مسئله را فهميدم و دريافتم كه چه سوال بي خودي كردم...) بود كه آنها هر كدام براي خودشان مردي شده بودند و جنگ تحميلي شروع شد و آنها هم ثبت نام كردند و عزم جبهه شدند. مختصر برايت بگويم پسرم و سرت را درد نياورم كه ۲ تا از پسرهايم در عمليات فتح المبين به لقاالله پيوستند و ۳ تاي ديگر هم يكي از آنها كه از همه بزرگتر بود مفقودالاثر شد و ۲ تاي ديگر هم در عمليات بدر شهيد شدند. آره پسرم و خدا را شكر كه اين امانتها را سالم به او برگرداند. انشاءالله كه روحشان شاد باشد و در جوار ائمه معصومين و حضرت سيدالشهداء باشند. ديگر قدرت اين را نداشتم كه حرفي بزنم و فكرم همه به حرف اين پدر بود ديگر گوشم هيچ چيزي نمي شنيد! نمي دانم چه مدت گذشت فقط اين را فهميدم كه شخصي دارد با دستش مرا تكان مي دهد ، بخودم كه آمدم همان پيرمرد است كه داشتم با او صحبت مي كردم. با دلسوزي خاصي گفت: پسرم حالت خوب است؟ گفتم: بله پدر جان ، حال من خوب است. تنها و تنها يك جمله ديگر داشتم كه به او بگويم: پدر جان ما را هم دعا كن... با بي ميلي از او خداحافظي كردم هنوز هم نمي توانم عظمت روحي او را درك كنم. چند وقت بعد به محل كارش مراجعه كردم كه اينچنين بود:

 

شهيد نظر مي كند به وجه الله

 

شهادت مظلومانه پير مجاهد خستگي ناپذير حبيب زمان حاج علي صادقي را به امت مسلمان تبريك و تسليت عرض مي نماييم.

پاي استدلاليان چوبين بود *** پاي چوبين سخت بي تمكين بود

 

عليرضا شاهجوئي ۱۳۶۵/۱/۲۰

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 12:39  توسط شهید عبدالحمید   | 

 "به نام الله او که همه چیز را بر مبنای هدفی آفرید"

قطار مي رود ،

تو مي روي ،

تمام ايستگاه مي رود،

و من چقدر ساده ام ،

كه سال هاي سال ،

در انتظار تو،

كنار اين قطار رفته ايستاده ام،

و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته ، تكيه داده ام

"قيصر امين پور"

و من چقدر شرمسار به نرده هاي ايستگاه رفته، تكيه داده ام و سرد و مبهم با خود مي انديشم كه در مقابل دل نوشته هايت كه راه را نشانم داد، چه كرده ام ؟!  

عبدالحميد جان؛ واژه ها و جمله هايت را حرف به حرف، روي سطح سيماني قرن رج مي زنم. مي دانم، مي دانم كه اين بار هم خواهم يافت گمشده ام را از ميان واژه هايت با درنگ و تأملي در ميان نواي آشنايانِ آسمانيت...

پس تو اي دوست، دست در دست من بگذار و با من بيا تا با گشتي در كوچه هاي تنهايي عبدالحميد، تبلور خدا را حس كني...

اين بار: وصيت نامه و دست نوشته ي يكي از دوستان شهيد عبدالحميد كه در پست اوّل اين وبلاگ، عبدالحميد از آن شهيد عزيز نام مي برد

"شهيد عباس يزداني"

 

وصيت نامه شهيد عباس يزداني

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«  وَ الَّذَین جاهَدُ وافینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا »

با سلام خدمت آقا امام زمان (عج) و نائب بزرگوارش، ولی امر، قلب تپنده امت شهید پرور، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی مدظله العالی و با آرزوی موفقیت وپیروزی برای رزمندگان اسلام و با آرزوی صبر هر چه بیشتر برای خانواده ی شهداء، اسراء، مفقودین، مجروهین و جانبازان انقلاب اسلامی ایران، وصیتنامه ام را آغاز می کنم .

شهادت می دهم که خدا یکی است و هیچ معبودی جز او نیست، من خدائی را ستایش می کنم که جمال بی مثالش را در آینه آفرینش جلوه داد و از همه جهان در «دل شکسته» خانه کرد و مستمندان را به همسایگی پذیرفت.

و شهادت می دهم که همان خدای، بر جهان منّت گذاشت و درخت نبّوت را در شوره زار زندگی بارور گردانیده و محمد مصطفی(ص) را شیرین ترین میوه و با سودترین حاصل آن قرار داد.

و شهادت می دهم که علی ولی خداست و جانشین او. پیامبر فرمود در شب معراج وقتی به آسمانها رفتم، تشویش داشتم، پروردگار متعال بر شانه ام دستی گذاشت که قلب من از دست خدای آرامش گرفت.

آری علی در خانه خدا بر همانجا پا گذاشت که پروردگار محمد(ص) دست گذاشته بود.

و شهادت می دهم که حسن(ع) و حسین(ع) و نه فرزندان تبار حسین(ع) که آخرین آنها ولی عصر، مهدی موعود(عج) می باشد، حجت خدا بر بندگانش هستند و زهرای مرضیه(س) ام ابیها نیز حجت آنها بر خلق است.

و شهادت می دهم که حضرت امام خمینی مادامی که در خط رسول الله است رهبر من، مرجع من و نائب بر حق امام زمان (عج) می باشد.

و شهادت می دهم که آخرتی وجود دارد، غیبت، ملائکه، میزان، قرآن، و معراج پیامبر بر حق اند.

خوب است وصیت نامه ام را به سخنان مولای متقيان، امام عارفان، امیرالمومنین (ع) مزین گردانیده و متبرک نمایم:

« در هر روز که از عمر خود بسر می بری به فردای آن بیندیش و در هر فراز فرودی را منتظر باش »

« در تمام مراحل زندگی میانه رو و مقتصد باش و از طرفین افراط و تفریط پرهیز کن. اکنون که توانگری در هزینه اسراف و مدارا کن و بخاطر داشته باش که روز نیازمندی و تهیدستی هم در پیش است، ای انسان تو از کشت جو خوشه های گندم طمع داری چه ساده و نادان بوده ای. شما در زندگی از آنچه کرده اید، باز پرسی خواهيد شد و بر آنچه پس انداز کرده اید در آینده، درو خواهید کرد. »

در ابتدا باید از مادرم بزرگوارم کمال تشکر را بجا بیاورم چرا که خود خوب می دانم هرگز نخواهم توانست جبران زحمات او را کنم.

مادر عزیزم از تو می خواهم که از من راضی باشی چون من تنها به وظیفه ام عمل کردم. مادر جان دنیا بی ارزش ترین و بی وفاترین موجودی است که تا بحال دیده ام، این همان دنیائی است که روزی در آن حسین(ع) بر زانوی رسول الله(ص) نشسته بود و روز دیگرش زیر سم اسبان کوفیان.

مادر جان این دنیا همان دنیائی است که در آن حسن(ع) بر پشت پیامبر(ص) سوار می شد اما در همین دنیا جگرش پاره پاره شد و همان اهل دنیا بدن مبارکش را تیر باران نمودند. مادر جان به خدا قسم این دنیا همان دنیائی است که روزی پیامبر(ص) زهرا(س) را بوسیده و مادر خود می خواند و روز دیگر زهرا را بین در و دیوار ... به خدا از گفتنش خجالت دارم! آری مادر این همان دنیائی است که علی(ع) در آن بر شانه پیامبر رفت و هنگام دیگر وی را روی زمین می کشیدند آن هم برای تصاحب حقش، و زهرایش(س) را جلوی چشمانش سیلی زدند، و روز دیگر در محراب عبادت محاسنش را به خون سرش خضاب کردند.

این دنیا همان است که عباس(ع) را بدون دست پذیرفت. علی اکبر(ع) را با فرق و سینه شکافته پذیرفت. گلوی بریده ی علی اصغر(ع) را قبول کرد و بدن تکه تکه شده قاسم(ع) و بی سر حسین(ع) را دید و متلاشی نشد!

مادر جان آیا از اینها که گفتم نزد خدا عزیزتر می شناسی؟ از رسول الله نزد خدا عزیزتر کیست؟ که این دنیا با او آن چنان کرد. مادر جان با یاد این چیزها آنقدر به این دنیا بدبین شده ام که سخت ترین آزمایش خدا برای من اینست که در آن بمانم و آنقدر مشتاق دیدار خدایم که بالاترین عذاب برای من دوری او است.

مادر جان با این همه، باز هم می خواهی اینجا بمانم؟ آیا می خواهی لقاء خدا را به لذت دنیوی بفروشم؟ آیا می خواهی بجای دیدن روی حسین(ع)، روی این فاسقان و فاسدان را ببینم؟ مادر من از این دنیا هیچ نمی خواهم و نمی خواهم او هم از من چیزی بخواهد.

مادر جان بخدا قسم می خواهم هنگام شهادت سر نداشته باشم مثل حسین(ع)، دست نداشته باشم مثل عباس، بدنم مثل قاسم تکه تکه باشد، سینه ام مثل زهرا(س) سوراخ شده باشد. من می خواهم وقتی به حضورشان می رسم مثل خودشان باشم.

مادر جان برای شما صبری زینب(س) گونه از خدا خواستارم، می دانی که زینب چقدر صبر کرد آنقدر که صبرِ صبر تمام شد. مادر بدان اگر صبور باشی در آخرت جزائی خواهی گرفت که تنها به مثل خودت خواهند داد. مادر جان دادن فرزند در راه خدا ممکن است سخت باشد اما به جلال و عزت خدا قسم آتش جهنم از آن سخت تر است و هیچ بدنی طاقت عذاب آن را ندارد.

و اما برادران گرامیم برای شما آرزوی موفقیت در انجام طاعات الهی را دارم و انشاء الله که تمامتان مشمول رحمت خدا باشید. همچنین خواهران گرامیم، از تمام شما التماس دعا دارم و شما را به خدا قسم می دهم هر چند که تا بحال رعایت کرده اید اما برای تذکر که حجاب خود را حفظ کنید.

و شما زن برادرهای عزیز اگر اشتباهی از من دیده اید مرا ببخشید. شما و خواهرانم مبادا در عزای من چادر از سرتان کنار برود، به روح رسول الله قسم راضی نیستم.

و اما دوستان عزیز: از تمام شما التماس دعا دارم، اگر در جمع شما هم نبودم دیگر چه می کردم شما را به خدا قسم جمعتان را حفظ کنید شما که خود تجربه دارید و می دانید که جدا شدن از جمع چه پیشامد هایی دارد در ضمن کاری هم نکنید که باعث جدائی کسی از جمع شما بشود که در آن دنیا مسئول خواهید بود. مبادا از یاد خدا غفلت کنید ... در نماز شبهایتان مرا نیز دعا کنید. مبادا امام را تنها بگذارید. مبادا خاطره اهل کوفه و امام حسین(ع) زنده شود. مبادا جبهه نیرو بخواهد و شما نروید. و اما اگر حقی بر من دارید از من بگذرید، اگر حقی دارید و صلاح نمی دانید که بگذرید حتماً مراجعه کنید و حقتان را بگیرید. به شما به عنوان برادر کوچکتر توصیه می کنم که نماز جمعه را ترک نکنید. تا می توانید دعای کمیل را بخوانید. باز هم می گو یم نکند جبهه ها خالی بماند، یادتان باشد به کربلا رفتید مرا هم دعا کنید...

و شما معلولین گرامیم، از شما شرمنده ام و می دانم حقی که بر من دارید قابل جبران نیست اما شما به بزرگواریتان از حقی که دارید درگذرید، از آقایان شکوری، رفیعی، مظفری نژاد، روائی، سالم، دانش، معینی، نجفی و آیت اللهی و دیگر معلمان گرامی که با رهنمودهای خود کمک شایان و بسیار زیادی به من کرده اند و من نتوانسته ام حق شاگردی آنها را بجا بیاورم واقعاً تشکر می کنم و امیدوارم مرا از دعای خیر خود محروم نگردانند.

چند چیز را تذکر می دهم که فراموش نشود:

تقوی، نظم، قرآن، یاد خدا، صبر، انفاق، صدقه، روزه و نماز مستحبی، اخلاق نیک، رسیدگی به محرومین، حق پدر و مادر و در پایان جبهه.

والسلام

عباس یزدانی 22/10/1365

 

نامه شهید عباس یزدانی به يكي از دوستانش

"بسم الله الرحمن الرحیم...الحمد لله رب العالمین"

از چه بنویسم؟ از کجا بگویم که خلاصله باشد، راستش درست نگفتی چه می خواهی، شاید چیزی که می نویسم منظورت نبوده اما مطلب بدی نیست، اما اینرا بگویم. اگر راهنمائی میخواهی میگویم، تأکید میکنم که: قرآن و نهج البلاغه بخوانی، چون نمی دانم از کجا شروع کنم، از دنیا برایت بگویم:

دنیا: میدانی دنیا چیست؟ او درست مثل تیغی است که اگر بدست انسان مست و غافلی داده شود، همه را با آن نابود میکند و در آخر خودش را و اگر به فردی عاقل داده شود از آن به عنوان توشه برای آخرتش استفاده میکند و تو، هیچگاه به آن دل مبند، به خدا هیچ موجودی به این پستی ندیده ام، او اهل خودش  را به شقی ترین و بی رحم ترین افراد تبدیل میکند، مثالهایش زیاد است، فرق امیرالمومنین(ع) را که شکافت؟ پهلوی صدیقه طاهره(س) را که شکست؟ چه کسی سر سید الشهداء(ع) را برید؟ چه کسی...؟ آری تمامی اینهاد اهل دنیا بودند، دنیا دوستان بودند.

اما، همین دنیا حتی به همان دوستانش نیز وفا نمیکند!  می توانی سرنوشت دنیا دوستان را بنگری؟ آیا با این صفات سزاست که دل به دنیا ببندی؟ و دنبال شهوات آن بروی؟

جوابش را به خودت بده قبل از اینکه لازم باشد به خدایت بدهی.

« حاسِبُوا قَبلَ أَن تُحاسَبُوا »  به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند.

و تو، میتوانی از این دنیا بهره گیری، بهره ای که موجب آزادی تو از عذاب دوزخ و بدست آوردن نعمات بهشتی و بالاتر از همه بدست آوردن رضایت خدا باشد که « اَلدُّنیا مَزرَعَهُ الاخِرَه »

باز هم میگویم مواظب دنیا باش مبادا که مورد خطاب این آیه قرارگیری:

« هَل نُنَبئکُم بِالأ خسَرینَ اَعمالاً اَلذَّینَ ضَلَّ سَعیُهُم فیِ الحَیاهِ الدُّنیا وَ هُم یَحسَبُونَ انَّهُم یُحسِنُونَ صُنعا »

آیا می خواهید شما را به زیانکارترین مردم از نظر عمل آگاه كنم، كسانيكه تمام سعي گمراه كننده شان براي حيات(زندگي) "دنيا " است و پيش خود حساب مي كنند كه آنها كار درستي مي كنند. (قرآن كريم)

آخرت: آخرت عكس دنياست، هركس به آن دل بست و هميشه در نظرش بود و براي آن كار كرد رستگار مي شود  و هر كس آن را رها كرد و از آن غافل شد، زيانكار، پريشان و پشيمان خواهد شد.

از آتش آن بترس كه هيچ بدني طاقت آن را ندارد، بدني كه طاقت عذاب كوچك دنيا را ندارد، چگونه مي تواند در برابر عذاب آخرت مقاومت كند، خداوند راجع به آخرت مي فرمايد:

" يَومَ يفّر الَمرءُ مِن اَخيهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبيه وَ صاحيَبتِهِ وَ بَنيهِ لِكُلِّ امرِءِ مِنهُم يَومَئِذ شأن يغنيه "

روزيكه فرار مي كند هر شخص از برادرش و از مادر و پدرش و از زن و فرزندش و مولي و بنده اش، براي هركس روزي است كه جايش مشخص مي شود.

خوف: هميشه بترس، بترس از اينكه نكند خدا ترا وارد دوزخ كند، نكند خدا عذابت دهد، هرگاه خواستي گناهي بكني فكر كن ببين خدا مي بيندت، بگذار راهنمائيت بكنم، هرگاه خواستي گناهي بكني، جائي را نشانت مي دهم كه در آنجا هيچ گناهي نوشته نمي شود، برو آنجاييكه خدا ترا نبيند برو به مكاني كه ملك خدا نباشد، برو جائيكه اگر چيزي خوردي روزي خدا نباشد، آنگاه هر چه مي خواهي گناه كن! هروقت خواستي نماز بخواني فكر كن نماز آخرت مي باشد، هرگاه خواستي بخوابي فكر كن ديگر بيدار نمي شوي، هرگاه خواستي گناه كني فكر كن لحظات آخر زندگي توست، راستي اگر اينطور باشي هيچ گاه جرأ ت مي كني معصيت خدا را انجام دهي؟ اينرا يادت باشد اصلاً از كجا مي داني اينطور نيست؟ از كجا ميداني كه نماز آخرت نيست؟ از كجا مي داني از خواب بيدار مي شوي؟ واقعاً مي داني؟ مگر هزاران نفر نبوده اند كه حتي نتوانسته اند نمازشان را تمام كنند و جان دادن؟ مگر هزاران نفر درخواب نمردند؟

رجاء (اميد ): اما اميد داشته باش برحمت خدا، هيچگاه نااميد نشو هروقت ديدي گناهت زياد شد هروقت ديدي راهي نداري به اين آيه متوسل شو

 " قُل يا عِباديَ الذّين أََسرَفُوا عَلي انفسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَهِ الله اِنَّ اللهَ يَغفِرُ الذُّنوبَ جَميعاً ءِ اَنَّهُ هُوَالغَفُوُر الرَّحيم " (اي رسول رحمت) به آن بندگانم كه (در عصيان) اسراف بنفس خود كردند بگو هرگز از رحمت (نامُنتهاي) خدا نااميد نباشيد البته خدا همه گناهان را (چون توبه كنيد) خواهد بخشيد كه او خدائي بسيار آمرزنده و مهربان است.

روزي عارفي با خدا مناجات ميكرد ناگهان غرور او را گرفت، ندا آمد كه آيا مي خواهي به بندگانم بگويم كه تو چه هستي تا سنگسارت كنند، ناگهان عارف به خود آمد و گفت: خدايا آيا مي خواهي به بندگانت بگويم كه چقدر بخشنده اي كه ديگر عبادتت نكنند و تنها به رحمتت دل ببندند، آري رحمت خدا اينست و تو هميشه بين خوف و رجا باش، از عذابش بترس و به رحمتش اميد داشته باش، نسبت به آخرتت طوري باش كه فردا خواهي مرد و نسبت به دنيايت آنطور باش كه انگار مي خواهي تا ابد در آن دنيا زندگي كني.

توكّل: در كارهايت بر خدا توكّل كن، بدان اگر توكّل كردي خدا كمكت مي كند، براي زندگي آرزوهاي بزرگ و دنيوي نداشته باش،  اما از برنامه ريزي غافل نشو. در عبادات خود تنها خدا را در مدنظر داشته باش از ريا، بر حذر باش، در اين دنياي فاني هيچ چيز ارزش آن را ندارد كه بخاطرش اخرت را از دست بدهي و اگر عملي را براي كسي انجام دادي و او از تو تعريف كرد خداوند مي فرمايد اجرت را گرفتي و اگر تعريف نكرد خداوند مي فرمايد برو و اجرت را از همان كه برايش انجام دادي بگير. عملي كه در آن ريا باشد هم خودش باطل است و هم اعمال ديگر را باطل مي گرداند، تقواي خدا را پيشه كن، اميرالمومنين در مورد صفات متقين مي فرمايد: " مَلبَسهُم الأقتِصاد"  لباس آنها ساده و متوسط است، زياد دنبال اين مباش كه لباست چگونه باشد. " مَشيهُم التَّواضُع" راه و روش آنها همراه تواضع است، اميرالمومنين مي فرمايد: هركس كه بداند خدا از شكم سير نفرت دارد، باز هم سير بخوابد آمرزيده نمي شود. اما شبها را به غفلت مگذران نافله شب را بجا بياور، كاري ندارد، نزديك اذان یک ساعت، دو ساعت مانده برخيز نماز شب بخوان بسيار لذت دارد، لذتي كه تو از ريختن يك قطره اشك در راه خدا در نماز شب ميبري، هيچ غافلي از تمام شهوات دنيا نمي برد، اشك زياد بريز كه شعله هاي آتش خشم الهي را خاموش ميكند، سعي كن در هفته دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگيري، هرگاه خواستي نماز بخواني مرا فراموش نكن چون دعاي دوست در حق دوست برآورده مي شود دعا كن شايد خدا هدايتمان كند...

اما دعا: بهتر ميدانم چند آيه از قرآن درباره اهميت دعا بگويم :

" وَ اذا سَالَكَ عِبادي غَنّي فَانِّي قَريب اُجيبُ دَعوه الّداع اذ دَعانِ فَليَستَجيبُوا لي وَليُومِنُوا بي لَعَلَّهُم يرشدُون"

و هنگامي كه سوال ميكنند از تو (اي پيامبر) بندگان من از من (بگو) پس بدرستيكه من نزديكم به آنها، اجابت ميكنم، دعاي دعاكننده را پس بايد استجابت كند مرا و بايد ايمان بياورد به من شايد ارشاد شود.

" وَ قالَ رَبّكُم ادعُوني استَجِب لَكُم انَّ الَّذينَ يَستكبِروُنَ عَن عِبادَتي سَيَدخُلُونَ جَهَّنم داخرين "

و پروردگار شما گفت دعا كنيد مرا (بخوانيد مرا) تا شما را استجابت كنم، به تحقيق كسانيكه كبر بورزند و دعا نكنند بزودي داخل ميكنم آنها را در جهنم با ذلّت و خواري.

" قُل ما يَعبَوُا بِكُم رَبّي لَولا دُعائُكُم " بگو پروردگار شما به شما محل نمي گذارد و اهميتي نمي دهد اگر دعاي شما نباشد.

 

حضرت علي (ع) در نهج البلاغه می فرماید:

بجان خودم سوگند در جنگيدن با كسي كه مخالفت حق كرده و در راه ضلالت و گمراهي قدم نهاده است مسامحه وسستي نمي كنم. پس اي بندگان خدا از خدا بپرهيزيد و از خدا بسوي خدا بگريزيد (از خشم او در پناه رحمتش، و از عذاب او در پناه آمرزشش، و از عدل او در پناه فضلش) و در راه واضح و روشني كه جلو شما قرار داده برويد و قيام كنيد به چيزي كه مكّلف نموده است شما را، پس اگر در دنيا رستگار نشديد علي ضامن پيروزي و رستگاري شمادر آخرت است.

 

و من الله التوفیق

التماس دعا...

یا علی مددی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 22:9  توسط شهید عبدالحمید   | 
السلام علیکم جمیعا،

مطالبی از شهید اخیرا به دستم رسیده است که از آن غافل بوده ام! و چون هریک از این جملات بسیار عمیق هستند و در جای خود لازم به تفکر عمیق می باشند، انشاالله سعی بر آن دارم که هر یک را به صورت پستی جداگانه در وبلاگ خود ایشان بگذارم ، امید به آنکه مورد رضای حضرت حق، ائمه اطهار و این شهید بزرگوار واقع شود، آمین یا رب العالمین...


شكر و نعمت خداي را كه به ما انچه را كه لايق نبوديم عطا كرد و نعمت از خود گذشتن را به ما ارزاني داشت حال كه چنين است نداي او را لبيك گوييم وفرياد برآوريم اين سر ما و قدمت يا حسين.


+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 4:0  توسط شهید عبدالحمید   | 
درست روز هشت فروردين 1367 پدرر بزرگوار شهید خواب می بینند كه با پدر بزرگ عبدالحميد به سفری زیارتی رفته اند. از دور گنبد و بارگاه شاهزاده سيد محمد را در كربلا رؤیت می کنند. پدر و پدر بزرگ مشّرف مي شوند و زيارت مي كنند. پدر شهید مي بينند سپاهيان زيادي در حال حركت هستند مي پرسند اين سپاهيان به كجا مي روند؟ جواب مي دهند به كربلا! پدر مي گويند ما هم عازم كربلا هستيم. جواب مي شنوند بايد تمام اين سپاهيان بروند بعد شما! به یکباره  چشمان  ايشان به حرم ابا عبدالله مي افتد مي پرسند آنجا كجاست؟ ميگويند: حرم امام حسين(ع) ،  مي بينند كه شهيد عبدالحميد كنار حرم ايستاده، باز مي پرسند که مطمئن شوند آنجا كه عبدالحميد ايستاده كجاست؟! جواب مي شنود حرم ابا عبدالله پدرشان مي گويند: از خواب بيدار شدم ، عبدالحميد در جبهه بود همان وقت حدس زدم عبدالحميد می بایست شهيد شده باشد! بعد از سه روز خبر شهادت ایشان آمد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 4:0  توسط شهید عبدالحمید   | 
بسم الله النور

در دل شب حركتي آغاز شد ، فريادي درخشيد و هواي سياه و زشت روشن گشت . ستاره اي از قلب تاريكي ها بيرون جست. ابر مردي فرياد كشيد، خروشيد و انسانهائي از خود گذشته او را ياري كردند. آري خورشيد درآمد و سياهي گريخت . امام آمد . در قلبم اميد در تلاطم بود . دريايي از خروش . افتاده اي موج بر مي داشت و خيال آرامش نداشت . گوئي ديگر آرامش را دوست ندارد با سكوت در افتاده بود و در تلاش بود .قلب زنگار گرفته ام ديگر سياهي نداشت و در پرتو زيباي خورشيد مي درخشيد ؛ چون ديگر اميد داشت .

درخت ايمان جوانه زد و در بهار آزادي به بار نشست . ميوه هاي زيبايش نوراميد در دل نشاند و نواي زيباي نسيم الله اكبرش روحي تازه به انسان بخشيد ، آري ، انسان ساخت و چه زيباست اينگونه ثمرات . آري در فضاي آزادي بهاران درختان نيز به بار مي نشينند .
در سرزمين ما هر جا لاله مي رويد . بر تارَك دماوند لاله اي سرخ تر ازسرخ روئيده است ، بر سينه اش نام علي (ع) را حكّ كرده اند . نام خون ، نام شهادت ، نام ايثار و از خود گذشتگي را ، نام چگونه ماندن و چگونه رفتن را . نام زندگي با هدف را ، نام علي (ع) يكّه تاز نبرد با نفسها را ، نام خون را .

هر چه را بفرمائي در سينه جاي خواهم داد رهبرم ، گرچه مخالف نفسم باشد ، اگر چه غم آلود يا شادي آور باشد و اگر چه ندانم چيست ، چرا كه آنچه مي گوئي روحم را نوازش مي دهد و قلبم را آرامش .

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 7:26  توسط شهید عبدالحمید   | 
سلام بر تو ای شهید راه حق،سلام بر تو، عموی عزیزم

این ماه ،زمانی که خواستم وبلاگ شما را بازنویسی کنم نمی دانستم که باید از کجا شروع کنم! زیرا تمام دست نوشته هایی که از شما داشتم را تا به حال در پستهای گوناگون گذاشته ام. امید آنکه مورد رضای خداوند، شما و تمام علاقمندان به آنها، قرار گرفته باشد.

با خود تصمیم گرفتم که نامه ای برایتان بنویسم. می دانم که تابحال این کار را نکرده ام اما، امشب که شب میلاد عزیزترین یارتان است خواستم تا درد و دلی کرده باشم .

تو خود نیک می دانی درباره چه کسی سخن می گویم ؟! درباره برادرت، رفیقت، همسنگرت و سنگ صبورت و کسی که ۲۱ سال قبل تنهایش گذاشتی و او اسیر دنیای وانفسا شد؛ اسیر این خاک،اسیر ما فرزندانش و...شاهد رفتن برادر و پدر....می دانم که می دانی تحمل این همه مصائب سخت و درد ناک است.

از زمانی که متولد شدم نامم به برکت نام شما جلا گرفت. و خدایش روح مرحوم حاج آقای حق شناس را قرین رحمت کند که با گذاردن نامی، بر روی نسلی از ما، تاثیر گذاشت .

از کودکی بر سر مزار شما بودم. آن هم برای عهد بستن با آرمانهایتان، برای این که برادرت، یارت بگوید که ما تو را به یاد داریم. و ادامه دهنده راهت خواهیم بود انشاء الله.

هر شب جمعه تجدید عهد و پیمان می کنیم و معتقدیم که هر چه داریم به برکت عملکرد شجاعانه و مقدس شماست. این را بدان که برادرت پس از گذشت ۲۱ سال هنوز تو را بر صفحه و لوح دل و جان ضبط و ثبت کرده است. از تو می خواهم که او را دریابی.....

برایمان دعا کن که بسیار محتاج دعایت هستیم .

دعا کن تاهمه ما نیز به آن درجه از خلوصی برسیم که تو را لایق از آن بود...

یاعلی التماس دعای خیر از ورای عالم بالا...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 17:15  توسط شهید عبدالحمید   | 
تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون

تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها

تا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبون

شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشین

زین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون

 برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن

بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون

دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی

دستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آن‌ها کنون

ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ

فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون

کو عشرت شب‌های تو کو شکرین لب‌های تو

کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون

کو صرفه و استیزه‌ات بر نان و بر نان ریزه‌ات

کو طوق و کو آویزه‌ات ای در شکافی سرنگون

کو آن فضولی‌های تو کو آن ملولی‌های تو

کو آن نغولی‌های تو در فعل و مکر ای ذوفنون

این باغ من آن خان من این آن من آن آن من

ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون

کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدن

کو حمله‌ها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون

هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو

نابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون

امروز ضربت‌ها خوری وز رفته حسرت‌ها خوری

زان اعتقاد سرسری زان دین سست بی‌سکون

زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا

زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون

چون آینه باش ای عمو خوش بی‌زبان افسانه گو

زیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون

 

براي مدت كوتاهي هم كه شده براي يك آموزش سري به اين دانشگاه بزنيد(جبهه)خداوند اين نعمت بزرگ را بر ما تمام كرد شايد ديگر سعادت پيدا نكنيد، اگر عازم شديد سعي كنيد خلوص را در خود بوجود آوريد در اين راه بايد آدمي بسياري از سرزنش ها را به جان بخرد تا بتواند به درجاتي از خلوص برسد، خلوص خيلي ظريف و حساس است و ريا خيلي ناپيدا است، مواظب باشيد ريا اعمالتان را تباه نكند. آيا تكه تكه شدن جوانهاي خوب الهي و يا قطعه قطعه شدن دوستان به روي مين يا فداكاري حسين فهميده و رفتن به زير تانك و يا از بريده شدن سر جوانها پاسدار در پاوه و خلاصه...در جبهه ديدن تمام اين مناظر ما را به خدا نزديكتر مي كند...

خدايا تائيدمان كن و توفيقمان ده در آنچه تو دوست داري و راضي هستي ربنا افزع لنا ذنوبنا ...

پروردگارا گناهانم را ببخش...انشاءالله.

پس پيش بسوي معراج انساني...

شهيدعبدالحميد فتاحيان-1366

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 17:35  توسط شهید عبدالحمید   | 
قطرات اشكهايش چونان دانه هاي درشت باران بهم پيوست و از گونه هاي سرخش لغزيد. او در ذهنش هواي پرواز داشت, هواي عشق...شهادت.... هواي خون دادن...جان دادن...ايثار كردن.... ناگهان در يك لحظه به ياد روزي افتاد كه دست نوازش گر مادر گونه هايش را نوازش مي داد. اما در اين محل ديگر مادر نيست, مادر كجائي؟ چه غم بار است نغمه هاي سفر! روح بلند پرواز او در غالب جسم كوچكش سنگيني عجيبي داشت و او عازم پرواز بود, مي خواست اوج بگيرد و پرواز كند او براي تكامل آفريده شده بود. ولي اكنون مي ديد روح او در غالب جسم محبوس است, خوب مي دانست كه متعلق به معنويات است و مي خواست پرواز را شروع كند اما چرا آغاز پرواز برايش سخت و دشوار بود؟! مبارزه با جاذبه ها و شكافتن دافعه ها كار آساني نبود ولي او تلاش مي كرد, در يك لحظه با تمام وجود تصميم آخر را گرفت و بالهاي خود را باز كرد. او وابستگي ها را به دور ريخت, با قدرت تمام بال زد, پرواز كرد و رو به هدف رفت بدون آنكه كسي را ببيند.

شب تاريك بيم موج و گردابي چنين هايل

كجا دانند حال ما سبكبالان ساحل ها

عازم جبهه شد, هوا گرم و سوزان بود. در سنگر با انتظار نشست, مدتها بود كه دوستان منتظر فرمان حمله از طرف فرمانده بودنند, هر يك از جوانها در حالي با معبود راز و نياز مي كردند. علي در حال دعا خواندن بود كه من وارد سنگر شدم . سنگر حال و هوائي روحاني داشت, از هر گوشه اي عطر وجود دوستان به مشام مي رسيد اما علي, حال ديگري داشت و لطافت روح علي من را هم تحت الشعاع خود قرار مي داد! تصميم گرفتم پيش او بنشينم و از خلوص او و خلوت كردنش با پروردگار لذت ببرم, ناگهان طوري که محسن من را صدا كرد افكارم را در هم ريخت,  او من را مي خواند. نمي خواستم بروم اما مثل اينكه كسي من را از سنگر خارج كرد. در يك لحظه متوجه شدم كه خمپاره ائي به سنگر اصابت كرد و بعد از فرو نشستن گرد و غبار از صداي دردناك دوستان متوجه علي شدم و اما علي ديگر نبود. برادرم, هم رزمم, همسنگرم, دوستم, رفيقم, استادم و همدمم شهيد شده بود. امروز اين را مي نويسم و از او براي شما سخن مي گويم وليكن درست نمي دانم چند وقت ديگر خمپاره ائی ديگر به سنگر خودم اصابت كند و اين بار عبدالحميد است كه شهيد مي شود.شما دوستان من بايد بنويسيد كه عبدالحميد كه بود و چه كرد و چطور شهيد شد.

فكر كنيد چرا آنروز كه من پيش علي بودم ناخودآگاه از سنگر با صداي محسن بيرون آمدم ؟! چون آن روز به درجه ی خلوص نرسيده بودم, ولي روزي كه شهيد شدم بدانيدکه لايق اين درجه بوده ام, چون خود هم بارها به مادرم گفته ام, "مادر جان تا انسان خالص, خالص نشود شهيد نخواهد شد."  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 12:56  توسط شهید عبدالحمید   | 
                 یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک...

بیست و یکسال دوری و فراق برای ابر مردی چون پدری بزرگوار کم نیست. لابه لای تاریخ زندگی اش را که ورق ورق زنی، رد اشک و خون را با هم می یابی. شاید عبدالحمید نیز سراغ تو را از چلچله های عاشق دم صبح می گرفت! آری او پس از بیست و یکسال دوری و التهاب ، غم و غربت ، هجران و فراق و فراق و فراق را حس می کرد حتی بیشتر از هر یک از ما. حالا که پدر بزرگوار ات آمده است نیک می دانیم که تو ، خوب میزبانی می کنی و مهمان نوازی ات گوش آفاق را پر خواهد کرد. از طراوت قدمهای تو که به استقبال پدری چون او می روی ، پیداست که هنوز که هنوز است دل ات زنده و سرشار از عطر یاس ها و اقاقیاست. ما به اینجا ، و به حریم دست نوشته هات آمده ایم تا تسلای خاطر مادر مکرمه ات باشیم و از خداوند تو ، صبر را برای ایشان مسئلت بداریم. و نیز عرض ادب و ارادت خود را به تو که شهید راه حق بودی و هستی و خواهی بود. خدایش بیامرزاد ، و روح اش را پس از پیامبر اکرم ( ص) و ائمه معصومین (ع) ، با روح تطهیر شده تو ، همجوار و غریق رحمت و مغفرت بدارد ، انشاء الله.

ومن الله التوفیق

 التماس دعا...

                   -----------------------------------------------------

به اطلاع سروران و بزرگوارن و دوستداران خاندان و علی الخصوص بزرگ خاندان فتاحیان(علیزاده) می رساند مراسم ترحیم آن مرحوم به شرح ذیل می باشد:

مراسم ختم : زمان :سه شنبه ۱/۲/۱۳۸۸--مکان : واقع در میدان قدس-خیابان دربند-کوچه احمدی زمانی-مسجد علی بن الحسین(ع) ساعت: ۵ الی ۷ بعداز ظهر

مراسم ختم/چهارشنبه ۲/۲/۱۳۸۸  مکان: خیابان پانزده خرداد- بازار بزرگ تهران- مسجد سید عزیز الله  ساعت: 10/30 الی 12 ظهر

مراسم ختم/پنج شنبه ۳/۲/۱۳۸۸  مکان: واقع در خیابان نیاوران-سه راه یاسر -مسجد سجاد (بعد از نماز مغرب و عشاء)

مراسم شب هفتم/جمعه ۴/۲/۱۳۸۸ مکان: واقع در خیابان چیذر-امام زاده علی اکبر(ع) (گلزار شهداء) ساعت: 11 الی 1ظهر(سرمزار شهید عبدالحمید)

تشریف فرمائی شما عزیزان و بزرگواران مایه تسلی خاطر بازماندگان آن مرحوم خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 0:10  توسط شهید عبدالحمید   | 
                          و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب

جبهه مکانی است که باید انسان ٬ با تقوی وارد شود و خداوند مشتری رزمنده است.

 مشتری جان مال و عمر رزمنده ، رزمنده ای که به مقام بلند شهادت می رسد  همو که دارای شرایط زیر می باشد.

اولین شرط او تائب بودن است

                          التائبون

یعنی رزمنده باید توبه کند از گناهی که تا کنون انجام داده است.

                    العابدون

سنگر باید حکم مسجد را برای رزمنده داشته باشد و او در جبهه عبادت خداوند را بنماید.

                  الحامدون

 یعنی حمد خداوند را بجا آورد که به انحراف کشیده نشده و توانسته در جبهه حضور پیدا کند و حمد به زبان تنها کافی نیست بلکه قلبا هم باید وجود داشته باشد.

                     السائحون

یعنی سیر ملکوتی باید داشت و به معراج باید رفت و خداوند را با تمام وجود باید درک کرد مانند تشنه ای که آبی بیابد و باید کاملا درک داشته باشی که ورود به جبهه وارد شدن به معراج است.

                    الراکعون و الساجدون

 سنگر محل رکوع و سجود است که باید هرشب را در رکوع یا سجود یا قیام گذراند مثل اویس قرنی که در جبهه حاضر شد ولی به علت سفارش مادر پیامبر را زیارت نکرد.


                                         الامرون بالمعروف

باید در جبهه از دروغ و غیبت جلوگیری کرد و نگذاشت محیط پاک جبهه آلوده شود باید جبهه مکتب باشد در جبهه از حرف بیهوده حذر کنید خدا را در نظر داشته باشید ٬ فشار قبر را به خاطر بیاورید تا بتوانید به مقام بلند شهادت نائل شوید.


شهید عبدالحمید-1366  

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 4:12  توسط شهید عبدالحمید   | 

چرا بايد قر آن بخوانيم و هدف از نزول قرآن چيست ؟

 خوب مي دانيم هر انساني طالب كمال مطلق است و دوست دارد قدرت بي نهايت داشته باشد و علم و قدرت و ثروت لا منتهي داشته باشد.

اين در ذات و فطرت هر بشري ديده مي شود كه دوست دارد خداگونه و خدائي شود و خوب ميدانيم قرآن هدفش هدايت انسانها است و عمل به قرآن در حقيقت انسان را خداگونه مي سازد و اين هدف در نزول قرآن براي بشر هست.

فرق خدائي بودن و خدا بودن چيست؟

بايد توجه نمود درست است كه گفتيم بشر آفريده شده تا خدائي بشود وليكن اين خدائي بودن با خدا تفاوت دارد, و ميتوان گفت خدائي شدن به اذن و اراده خداوند است و از طرفي خداوند به اذن هيچكس احتياج ندارد. اين خداوند است كه منبع صفات است و انسانها از آن منابع بي نهايت كسب كمال مي كنند و بايد تمام آن كمالات راعينا در خود بپرورانند.

از جمله آن كمالات كه خداوند به بشر ارزاني داشته اختيار است.

و خداوندمختار كامل است. پس بشر اگر بخواهد خدائي شود  بايد داراي اختيار باشد درغير اينصورت با فرشته و ملائكه فرقي ندارد كه هيچ بلكه ميتواند بالاتر از فرشته ها هم قرارگيرد, چون خداوند فرشته ها را خليفه الله ندانسته پس انسان داراي اختيار است و فقط در اين جهان ميتواند از اين حق برخوردار شود و در جهان ديگر در همان مسيري كه در دنيا انتخاب كرده حركت مي كند. اما اختياراتي كه به انسان داده شده محدود است مثلا كسي نمي تواند بگويد من از جاي بلندي مي پرم به اراده خودم و صدمه ائي هم نمي بينم مگر اينكه با رشد و قدرت خداوند در وجود او از راه صحيح و يا برعكس از راه غير صحيح مثل رياضت بتواند دست به  چنين عملي بزند و لطمه ایي نبيند و اگر محدوده اختيار خود را از اين دو راه وسيع نمايد ميتواند در طبيعت تصرف نمايد! مسئله اختيار تاحدودي در دسترس تمامي انسانها قرار داده شده است و به خوبي يا بدي فرد ارتباطي ندارد مثلا ما نمي توانيم بگوئيم چرا يك جاني به خود اختيار مي دهد انساني رابه قتل برسانداز طرفي ميدانيم دنيا دار اختيار است ولي در آخرت است كه معلوم مي شود كه انسان به همه چيزهایی كه در اختيارش گذارده شده درست استفاده كرده يا نه؟ و در اثر اختيار است كه كارهاي خوب از بد جدا مي شود, و خوب ميدانيم اگركسي نمي توانست كار بد انجام بدهد كار خوب معني و ارزشي نداشت چرا كه خوب در مقايسه با بد و زشت در مقابل زيباست. در اينجا ممكن است این سوال  مطرح شود كه:

 چرا خداوند انسان بد كار را خلق كرد؟!

بايد گفت: صفات خداوند عين ذات است نمي توان گفت خداي ناعادل... چرا كه عدالت جزء ذات خداوند است و هرگز نميتوان اين صفت را از خداوند جدا كرد. مثل خالقيت كه جزء ذات اوست كه خلق كن اگر چنين نكند ديگر خدا نيست و يكي ديگر از صفات خداوند فضل الله است يعني به تمام موجودات فضل و كرم دارد ولي در مورد انسان بايد صريح گفت كه خداوند بيش از آن چيزي كه انسان لياقت و ظرفيت آنرا دارد به او فضل نموده است!

كه از جمله مهمترين آن عدل و فطرت است.

ماركس و طرفدارنش همواره سعي كرده اند كه فطرت را منكوب كنند چرا كه با پذيرش فطرت ناچار مي بايست خداوند را نيز مي پرستيدند! ليكن اين امكان پذير نيست! زيرا اگر فطرت را قبول نكنيم ناچاريم مقياس خوب و بد جامعه را بدانيم و اين امكان ندارد زيرا در تمام جوامع از آغاز تاريخ, جنايت زشت حاكم بوده است.بدون اينكه تبادل افكار شود و از طرفي خود آنها هيچ موقع از كسي اين دليل را كه در جامعه كشتن فضل است نمي پذيرند پس ناچاريم فطرت را بپذيريم و خوب مي دانيم انسان داراي 2 تشخيص است.

1)عقل كه راههاي مختلف را به انسان نشان ميدهد, ليكن در مورد درستي يا نادرستي آن بحث  نمي كند. مانند (چراغ) فطرت است كه راه صحيح را به انسان نشان مي دهد, مانند قطب نما وليكن اين كافي نيست بايد خود اشخاص باشند كه يكبار اين راه را آزموده باشند تا بتوانند جزئيات راه را به انسان نشان دهند و اين راه نمايان انبياء و ائمه هستند كه از دو طريق يكي هدايت خود فرد و ديگري هدايت و نظم كل افراد را به عهده دارند و براي حركت در مسير كمال چيزي ديگري هم لازم است و آن شناخت مبداء حركت است, يعني همان شناخت وضع موجود كه شامل تاريخ انسان و طبيعت و غيره و... است. پس قرآن كه انسان را هدايت مي كند در مسير راه بايد وضع موجود را به انسان بشناساند.

2)شناخت خداوند از روي شناخت طبيعت و وضع موجود. براي همين هست كه مي بينيم قرآن شامل مجموعه اي از اطلاعات كلي درباره مسائل مختلف مي باشد تا بشر را به آنچه در وجود اوست آشنا كند.

أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ

چرا كه شناخت هر نعمت به شناخت خداوند منتهي مي شود و اين از فضل اوست كه چنين كتاب پر محتوائي را براي بشر گذارده است كه در ظاهر بسيار مخلوط و از هم پاشيده ولي داراي نظم قابل توجه ایي است بطوريكه نمي توان جاي يك لغت يا حرف و يا صدا را عوض كرد.

مي فرمايند:

من عرفه نفسه فقد عرف ربك. 

 شهید عبدالحمید - ۱۳۶۴

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 9:5  توسط شهید عبدالحمید   | 
اخلاص یکی از مهم ترین مباحث اسلامی است، چرا که تمام اعمال انسان به آن بستگی دارد و بدون خلوص، بهترین اعمال کمترین ارزشی ندارد، خلاصه می توان گفت:

                           سعادت و شقاوت انسان بدین مبحث است.

"اخلاص" از ریشه ی خلوص و به معنی پاک شدن از هر آلودگی است و اخلاص فقط در مورد اشیاء و چیزهائی که قابلیت آمیختگی داشته باشد و آمیخته نشده بکار می رود مثل انسان

               "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا"

البته این به آن معنی نیست که اقدامات قبل از تولد ، هیچ تاثیری ندارد بلکه به این معنی است که هر فرد آمادگی بسوی خوب رفتن و هدف "الی الله" رفتن را دارد و مقدار این آمادگی تا حدودی به رسیدگی ما در قبل از تولد بستگی دارد.

و اما اخلاص در مورد انسان به معنی خاص آن عبارت از این است که هواهای نفسانی را نتواند در قلب خود جای دهد و یا از ورود آنها جلوگیری کند و فقط خدا را بپذیرد و از او اطاعت کند و تمام ناخالصی های غیر از خدا را از درون خود بیرون بریزد.

پیامبر اکرم(ص) در مورد اخلاص می فرمایند:

"هو ان تقول ربي الله ثما تشتغيت كما امرت"

اخلاص عبارت است از آن است که هواههای نفسانی را عبادت نکنی و جز خداوند هیچکس را و در آنچه به تو فرمان داده محکم و استوار باشی....

و اخلاص در عمل بدین معنی است که هرکاری انجام می دهی برای خدا و رضای خاطر او باشد و تمام اعمالت برای او باشد و جز او هیچکس را در جهان فاعل ندانی....

و اخلاص یعنی اعتقاد واقعی به این آیه شریفه:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا (۱۰۳)

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (۱۰۴)

بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم

(آنان) کسانی اند که کوشش شان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود می پندارند که کار خوب انجام می دهند. (سوره کهف) 

فرق بین خسر و ضرر این است که انسان خاسر، علاوه بر از دست دادن سرمایه ی اولیه چیزی نیز بدهکار می شود ولیکن انسان ضرر کننده سودی نبرده اما امکان دارد که سرمایه اولیه را دارا باشد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (۲۶۴)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنيد، مانند كسى كه مالش را براى خودنمايى به مردم‏، انفاق مى‏كند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارايى است كه بر روى آن‏، خاكى (نشسته‏) است‏، و رگبارى به آن رسيده و آن (سنگ‏) را سخت و صاف بر جاى نهاده است‏. آنان (رياكاران‏) نيز از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند؛ و خداوند، گروه كافران را هدايت نمى‏كند. (سوره بقره)

خداوند در اینجا چه زیبا مثلی برای درست نیتان و ریا کاران فرموده اند :

کسی که عملی برای خداوند انجام می دهد مانند کشاورزی است که دانه را در عمق خاک می کارد و هر روز از آن محافظت می کند تا دانه به عمل برسد و محصول بدهد، اما کسی که عملی برای ریاء انجام می دهد مانند کشاورزی است که دانه را روی خاک سفت و سخت می ریزد و بدون رسیدگی و کار روی آن طلب محصول می کند!

در اسلام پیوسته اصالت به نیت، زیر بنای عمل نهاده شده است.

امام صادق(ع) در جلد سوم کافی در باب ریا چنین فرموده اند:

"اعلمو الغیر یا سمع فانه من عمل غیر الله و کله الله الی ما عمل"

عملتان را بدون شهرت طلبی و به دور از ریا انجام دهید و بدرستیکه هرکس عملش را برای غیر از خدا انجام دهد خداوند او را، به همان کس که عمل را برای او انجام داده است وا می گذارد.

در همین باب امام صادق(ع) فرموده اند:

"قال الله عزو وجل انا خیر شریک من اشرکت معی غیرک فی عمل عمله کم اقبله الا ما کان لی خالصا"

خداوند می فرماید من بهترین شریکم و هرکس در اعمالش دیگری را با من شریک کند من از او نخواهم پذیرفت و همه آنرا به شریکم وامیگذارم مگر آنچه را خالص برای من انجام داده باشد.

در انجام هر عبادتی در هر مرحله احتمال بروز ریاء وجود دارد.

الف) قبل از عمل

بدین صورت که قبل از انجام عبادت کار به ریاء بپردازد و نیت را ضایع کند که این ریاء مبطل عبادت است، مگر اینکه دوباره نیت کند وبگوید:

                                            "قربت الی الله"

                             فقط برای نزدیکی به تو انجام می دهم.

ب) در بین عبادت و انجام عمل

بین صورت ریا نماید آن کار و عبادت باطل است.

ج) بعد از انجام عبادت

که از خطرناکترین ریاها این است که انسان بعد از عمل ریاء کند ،که این ریاء بطور تدریجی اعمال انسان را ضایع می کند و چناچخ ادامه یابد نه تنها نفی عاید نمی شود بلکه موجب خسران نیز خواهد شد.

                    " الابقاء علی العمل حتی یخلص اشد من العمل"

      عمل را تا آخر و پس از انجام آن خالص نگاه داشتن از خود عمل سخت تر است.

هنگامیکه بشر از قدرت اخلاط خود جلوگیری کند و عمل را فقط و فقط برای خدا انجام دهد و کسی را در آن شریک نکند و فقط "لوجه الله" عمل را انجام دهد، در آن زمان به مرحله مخلصی می رسد و انسانی که مدتی در مرحله مخلص بودن استقامت و پایداری کند به جایی می رسد که علاوه بر خود، خدا نیز در راه مخلص شدن، منفعت را پدید می آورد و درهای رحمت را بسوی او می گشاید و در اینجا او از محبان خداوند است.

امیرالمومنین علی(ع) در خطبه ۸۶ نهج البلاغه، هنگامی که صفات محبان خداوند را بیان فرموده اند:

                                      "قد اخلص لله فاستخلصه"

کسی که برای خدا خالص گشت ،خداوند او را محب خود می گرداند و خالص می کند.

               قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (۳۹)

                                    إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (۴۰)

                                 قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ (۴۱)

گفت پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‏آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت

مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را

اين راهى است راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود] (سوره حجر)

 

تبعات اخلاص به دو بعد دنیوی و اخروی می باشد.

نتیجه اخروی که مشخص است که در آخرت مطابق با رتبه اخلاص به فرد اجر داده می شود.

و اما نتیجه دنیوی آن این است که مطابق با اخلاصش حالت فرقان به او داده می شود، یعنی در جایی که راههای مختلف پیش می آید و بسیاری از مردم لغزش پیدا می کنند خداوند به انسانهای خالص شناختی می دهد که بتوانند راه درست را بشناسند و از هرگونه لغزشی دوری جویند.

قال رسول الله (ع):

ما من عبد یخلص العمل لله تعالی اربعین یوما الا ظهرت نیابیع الحکمه من قلبه علی لسانه محجه البیظاء

هر بنده ای که چهل روز عملش را برای خداوند تبارک و تعالی خالص گرداند چشمه های حکمت و آگاهی از قلبش یه زبانش جاری خواهد شد.

قال امام محمد باقر(ع) فی اصول الکافی:

من طلب مرضاه الناس بما یسخطه الله کان حامده من الناس داما و من اثر طاعه الله و بغضب الناس کفاه الله عداوه کل عدو و حسد کل حسد و ننجی کل باغ و کان الله عزو وجل ناصرا و ظهیرا

کسی که به دنبال طلب رضای مردم باشد بطوریکه نارضایتی خداوند را به پیش داشته باشد ، همان مردمیکه او توقع ستایش و تمجید از آنها را دارد، نهایتا او را ستایش خواهند کرد. اگرچه اول به علت عدم شناسائی او را تائید کرده و انتخاب نمایند لیکن کسیکه به فکر اطاعت از خداوند و جلب رضایت او باشد و اخلاص در عمل داشته باشد اگرچه عمل او غضب و نارضایتی مردم را به دنبال داشته باشد خداوند او را از دشمنی هر دشمن و حسادت هر حسود و ظلم هر ظالمی مصون خواهد داشت و یاور و پشتیبان این بنده مخلص و پاک خواهد بود.                                                         

انشاالله...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 2:52  توسط شهید عبدالحمید   | 
محرم ماه گریه و اشک و روز شهادت حسین را باید ماتم گرفت.تنها ماتم نه٬بلکه لباس رزم پوشید٬بند کفش محکم کرد٬اسلحه را بر دوش گرفت و رو به جبهه نهاد تا شهادت مولایمان زنده بماند.

در اولین محرم هوا گرم٬گرم بود در پیشاپیش کاروان سوار بر اسبی تند رو می تاخت.علم در دست عباس بود ناگهان حسین ایستاد رو به لشکگر کرد و همه را خسته دید ولی خستگی بچه ها با ضجه های جانکاهشان خودنمایی بیشتری داشت.اینجا دیگر پایان راه بود.اینجا کربلا و این سرزمین خون شهادت است.اینجاست که حسین سیدالشهدا می شود اینجاست که مظلومیت در تاریخ ثبت می شود.سپاهیان حر راه را بر امام می گیرند و اصحاب حسین سرها را به آسمان کرده و شکر ثنای خداوند را به جا می آورند٬چند دقیقه دیگر نخلها از دیده ها محو می شود و آسمان روشن و گریه کنان با خاک کربلا وداع می کند و شب نیز از راه می رسد.در این شب ماه با کراهت ضاهر می شود چون از روی حسین شرمنده است٬مشکهای نیمه خالی آب تمام می شود.آب بروی آنان بسته شده یاران در آب می گردند و به خوبی می دانند که لحظه موعود فرا رسیده و دیدار با حق نزدیک است.یاران یک به یک به دیدار حق می شتابند٬علمدار بدون دست می شود.حسین ثارالله می شود٬زینب اسیر می گردد.طفل شیرخوار نیز تیر را در گلوی خود جای می دهد و کربلا٬کرب بلا می شود.پیمانها شکسته می شود و در این لحظه کوفیان پشیمان می شوند و این جنایت برای همیشه در تاریخ ثبت می شود و سالها می گذرد و حال می بینیم دوباره عاشورا آمده است و تاریخ مجددا تکرار می شود!

مردم در محرم به سینه می زنند٬لباس عزا می پوشند٬گریه برای مظلومیت حسین می کنند٬تکبیر می گویند ولی حالا معنی و مفهوم این عزاداری را می دانند اگر تاکنون فقط شنیده بودند امروز با چشم می بینند آنها با خود از شجاعت٬شهامت و تقوای حسین سخن می گویند و این صفات را در خود و فرزندانشان می پرورانند و فریاد می کشند ما اهل کوفه نیستیم و با حسین زمان خود خمینی بت شکن وفادارند٬بر لبان تشنه و سوزان حسین گریه می کنند و خود  نیز جوانانی با لبان تشنه چون حسین بسیار دیده اند.اسارت دختر های زهرا را در کنج خرابه های شام به خاطر می آورند در حالیکه خود خانواده های زیادی در اسارت صدامیان دارند.آنها بر نیزه بودن سر حسین(ع) را افتخار می دانند و بدنهای خود را در برابر گلوله های دشمن قرار می دهند و از مرگ با شرافت نمی ترسند.صدامیان خانه های آنها را غارت می کنند و چون خیمه های امام حسین به آتش می کشند آنها را شکنجه می کنند و آنان مسلم وار تحمل می کنند و در تمام این مصائب و رنجهای جسمی و روحی الگوی خود را شه دین می دانند٬اینان دیوانگان حسینند.

شهید عبدالحمید-۱۳۶۵

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 23:8  توسط شهید عبدالحمید   | 
  آیه ۱۱۱ سوره مبارکه توبه

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ

اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى

ِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده است و كسانيكه در راه خدا جهاد مي كنند كه دشمن دين را به قتل برسانند و در اين راه يا خود كشته شوند.اين وعده قطعي است و از خداوند باوفاتر به عهد كيست؟

اي اهل ايمان به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معامله  با خدا به حقيقت پيروزي و سعادت بزرگي است.پس در اين جهان بازار گونه در بين تمام خريد و فروش ها و شلوغي ها تنها يك خريد و فروش است كه خريدار خداوند و فروشنده مومن مي باشد و كالاي عرضه شده در اين معامله جان و مال است و آن مقاتله در راه خدا.

حال فكر كنيد فقط در راه خدا معامله ائي كه از آغاز تاريخ اسلام بين مومنان و خداوند بوده است و تا يوم القيامه هم خواهد بود در جائيكه خداوند مي فرمايد من اوفي براي كفار زدن نفس اماره شك انداز است و بدينوسيله خداوند به مومنان اطمينان مي دهد كه در اين معامله هيچ شكي نيست.حال بايد بيبينيم خصوصيات اين مومن چيست؟!

التائبون،العابدون،الحامدون،السائحون،الراكعون و الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و لحافظون لحدود الله و بشر المومنين....

التائبون:توبه

بعني بازنگري و محاسبه اعمال،گفتار و نيات و خداوند توبه كنندگان را درست در كنار پاكان قرار داده است.

ان الله يحب التوابين و يحب المطهرين      

الهي بنده آن معصيتم كه من را به عذر آورد و بي زار از آن طاعت كه مرا به عجب آورد...

العابدون:عبوديت

عابد كسي است كه نيت در او راه ندارد و آنچه انجام مي دهد فقط و فقط براي خداست و در واقع عابد كسي است كه به اين آيه عمل مي كند.

اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم

الحامدون:حامد

حامد كسي است كه تمام اجزاء و جوارحش در همه حال و در همه كار ثناي خدا را نمايد و بنده مومن حامد است.

السائحون:روزه داري

روزه جدا از معني فقهي آن در معناي كل اين است كه تمام اعضاء و جوارح مومن در همه حال از گناهان پرهيز كند و به راستي مشكل ترين روزه ها روزه زبان است!

الراكعون:ركوع بودن

مومن همواره در مقابل خداوند و فقط خداوند قامت بلند خود را مي شكند و در برابر قدرت و عظمت باريتعالي خود را كوچك مي پندارد و به راست قامتي كه در مقابل خداوند خم شود هيچ قدرتي نمي تواند او را به زانو در آورد.  

الساجدون:سجده كنندگان

انسان مومن براي سير در كمال و براي رشد بايد خود را در مقابل خداوند خوار و ذليل پندارد و خود را به تمام معني بنده او داند و منتهي عليه بندگي آنست كه مومن زيباترين و مشخص ترين قسمت بدن يعني پيشاني را در مقابل خداوند بر خاك مي نهد و سجده مي كند.

الامرون بالمعروف:امر به معروف و نهي از منكر

مومن آنچه مي تواند و آنچه در دست دارد بايد ديگران را به راه راست و صراط مستقيم هدايت كند و از راه نادرست و صراط شيطان  با حربه هائي از قبيل:مال خود،جان خود،قلم خود،بيان خود باز دارد. 

 حافظون به حدودالله:مومن پاسدار قوانين الهي است.

مومن خلاف امر خدا را در جامعه تحمل نمي كند.به مبارزه با آن مي پردازد و به راستي شهيد حافظ قوانين الهي است،چون شهيد منكر را در جامعه تحمل نمي كند و با خون خود با كفر مي جنگد و قانون الهي را با خون و شهادت خود در جامعه محفوظ نگه مي دارد.

شهیدعبدالحمید-۱۳۶۶

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت 19:26  توسط شهید عبدالحمید   | 

                                   بسم رب الشهدا و الصدیقین

يكي از مهمترين مسائل كه براي انسان مطرح است امتحان خداوند است كه در اين برهه راستگويان را از بدكاران و متقين را از دروغگويان و منافقان جدا مي كند و حضرت امير مي فرمايند:هيچگاه دعا براي امتحان نكردن خدا نكنيد زيرا اين دعائي است كه هرگز مستجاب نمي شود و هيچكس نيست كه از اين دنيا برود و مورد امتحان الله قرار نگيرد حتي پيامبران و معصومين كه از بهترين انسانها هستند از اين امتحان مستثني نيستند.

سوره الانسان آيه 2 و3

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ***إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

ما انسان را از نطفه بهم آميخته خلق كرديم تا بيازمائيم او را و سپس او را شنوا و بينا قرار داديم و او را به راه راست هدايت كرديم كه يا شكر گزار  و يا نافرمان شود....

آيه فوق بخوبي روشنگر آن است كه خداوند ما انسان را سميع و بصير قرار داده و بعدا ما را امتحان خواهد كرد.اما در اينجا بايد گفت سميع و بصير تنها ديدن و شنيدن نيست بلكه قبول يا رد مطلب از نظر ديد باطني مي باشد و به عبارت ساده تر معني همان هديناه السبيل است.در آخر اين آزمايش الهي عده ائي قبول و عده اي مردودند و عده ائي شكر گذار و عده ائي نافرمان و اين اشخاص شكر گذار رحمت  الهي تا ابد همراهشان است و به جنت الهي رهسپار مي شوند و اما ناسپاسان و كافران به آتش دوزخ سپرده مي شوند.

و خداوند بشر را به بهترين جاذبه هاي مادي مانند خوف، جوع، احوال، انفاس، الثمرات امتحان مي كند و بزرگترين امتحان قبول اين چند مورد است در آيه فوق موارد آزمايش را چنين بيان مي كند:

 وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

قطعا شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را

 "الخوف"به معني ترس از خداوند يا غير خدا در حقيقت عبوديت او يا عبادت

چيزهاي ديگر مادي و ما در اينجا بهترين نمونه امام عزيزمان را داريم كه بدون ترس از غير خدا در مقابل جانيان شرق و غرب مي ايستد و در برابر آنها مقاومت مي كند و همين انسان از طرفي ديگر در نماز شب از خوف خداوند ساعتها مي گريد.

"الجوع"يكي ديگر از جاذبه هاي دروني انسان شكم پرستي است.

عده ائي زياد كه خدا را عبادت مي كنند نماز مي خوانند ليكن هر وقت ماه رمضان مي شود و روزه مطرح مي گردد از فرمان خدا سر پيچي كرده و به بهانه ضعف و بيماري از اين امر الهي دوري مي كنند!و چه بسا عده ي كثيري از آنها كافر مي شوند و ديده ايم در بسياري از موارد كه شكم پرستي سر منشاء بسياري از گناهان است و به خوبي برايمان روشن است كه چه دين كاملي داريم كه روزه را واجب كرده است و شهيد عزيزمان دكتر چمران در يكي از سخنرانيها فرمودند:وقتي در اسارت به سر مي برديم يكي از وسايل شكنجه آنها اين بود كه مدتي ما را گرسنه و تشنه نگه مي داشتند و بعدا سفره هايي رنگين مي گستردند و انواع غذاها و نوشيدنيهاي متنوع در آن قرار مي دادند و ما را بر سر آن سفره دعوت مي كردند تا مقاومت ما را بيازمايند!

"الاموال"يكي ديگر از جاذبه ها منحرف كننده علاقه بيش از حد به پول و جاه و مقام است چه بسيارند كه دين را براي مال دنيا فروختند از آن جمله كوفيان كه بخاطر غنائم جنگي دين را به رهبري حضرت علي فروختند!

"الانفاس "و بالاخره بالاترين و پرارزش ترين چيزها براي بشر جان اوست كه خداوند مي فرمايد:انسان را با اين هديه گرانبها آزمايش مي كنم تا خودپرستان و جان دوستان از خدا دوستان شماره گردنند.

"الثمرات "ثمره ها و ثمره زندگي هر فردي فرزند اوست و انسان كامل از عقل و دين در راه خدا اگر لازم بود بايد اولادش را فدا كند چرا كه خداوند است كه خالق و ما مخلوق او هستيم و نزد اوست بهترين بهترينها و آن چند مورد كه گفتم هر يك بصورت كلي از احكام خداوند است و اين ما هستيم كه در بوته آزمايش قرار مي گيريم.

نماز،روزه،خمس و زكات،جهاد،عبادت، شكم پرستي ،پول پرستي، نفس پرستي.....

شهیدعبدالحمید-۱۳۶۵

+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 6:28  توسط شهید عبدالحمید   | 

در احادث و روايات ما و در آيات قرآن کریم تكيه بر اين شده كه تمامی كارها را با نام خدا شروع كنيم.حال بايد ديد چرا تاكيد به اين امر شده است چون كاري كه با نام خدا آغاز گردد مسلما گوينده بسم الله به عقيده ثابت توجه دارد كه اين كار كه شروع كرده در راه رشد فكري اوست يا نه؟در راه رضاي خداست يا نه؟و چون فكر مي كند و مي انديشد خود اين امر باعث اصلاح كارهاي او مي گردد و از اين رو به احاديث و آياتي چند در اين مورد اشاره مي كنيم.

كل امر ذي بال كم يبد بسم الله فهو ابتر                                                                             

هر امر مهمي كه با نام خدا شروع نشده باشد دم بريده و ناقص مي ماند.

افوض امري الي الله ان الله سميع بالعباد                                                                        

كارم را واميگذارم به خداوند و خداوند به بندگانش شنواست. هر كس ازياد من فرار كند زندگي تنگي خواهد داشت و در روز قيامت نابينا محشور مي شود.

 ما زمانی که مي گوئيم بسم الله يعني بدين وسيله آغاز هستي و اول الاولين را مشخص مي كنيم بدينوسيله اعلام مي كنيم كه جزء خداوند هيچ چيز نبوده است و اوست كه ازلي و ابدي مي باشد و در آغاز و پايان بوده و خواهد بود و چون اسم الله را مي آوريم اعتراف به تمامي صفات خداوند مي كنيم و الله شامل صفات خداوندي است از جمله معبوديت.خوب مي دانيم كه او معبود است و ما بنده و باز هم مي دانيم كه بنده وظيفه اي جزء عبادت در مقابل معبود ندارد و بعد مي گوئيم الرحمن الرحيم آوردن لفظ رحمان و رحمت در آغاز نشانه آنست كه اين جهان بي اساس و بدون هدف خلق نگشته است و هدف از آفرينش حكم فرمائي رحمت حق زيبائي...عدالت...در جهان بجاي ظلم و بي عدالتي بوده است و خوب مي دانيم كه اين رحمت هميشگي و براي همگان است.از اين رو عاقبت هستي و انسان را مشخص مي كنيم و اعتراف مي کنیم كه پس از اين،‌جهان ديگري هست و در آنچه اين رحمت با آنان كه لايقند تداوم پيدا كرده و از نالايقان سلب مي شود و فردي كه كارهايش را با نام خدا آغاز كند همواره به ياد اوست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 5:42  توسط شهید عبدالحمید   | 

 بنام او و بياد آنها

او كه حق است و آنها كه به حقيقت رسيدند.

او كه شاهد است و آنها كه به شهادت رسيدند.

او كه هست مطلق است و آنها كه فناي در او شدند.

به نام آنها كه از جام عشق و محبت نوشيدند و چنان سر مست شدند كه جزء او كسي را نديدند.

گلهایي كه روزي در كنارمان بودند و از لطافت وجودشان بهره مي برديم.

ليكن دريغا كه چه زود پرنده وجودشان قفس تن را شكست و رفتن را بر ماندن برگزيدند،آري رفتند و ما رهگذران راهشان را تنها گذاردند.

به ياد شهيدان و دوستان عزيزم:علي بلورچي،عباس يزداني،حسن سروي،بهروز قلاني،محمد اشعري،رجبیان،حسین قدس،محسن پيكاني،موسوي،ربيعي،ناصرشفيعي،حسين صدر،عليرضا شاهجوئي،علي اصغر زوجي.

و من چطور بمانم و بنگرم؟!من هم ادامه دهنده راه آنها خواهم بود و تا مرز شهادت به خواست خدا پيش خواهم رفت اگر خداوند فوز عظيم شهادت را نصيبم گرداند...

شهیدعبدالحمید-۲۰/۱۲/۱۳۶۷

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 23:2  توسط شهید عبدالحمید   |